اسلام دنبلانی!
نمی دانم چی بنویسم؟ مدت طولانی است که در این وبلاگ چیزی ننوشته ام نه به این خاطر که چیزی نبوده است. نه. به خاطر این که نمی دانم از کجا و از کی بنویسم. از رئیس جمهوری که به شکل آزاردهنده ای احمق است یا از رهبری که بطور حیرت آوری بی بخار است. یا از حکومتی که یک ملوک الطوایفی به تمام معناست! حرف مرا قبول نکنید. بنگرید که آقای لاریجانی چه می گویدو بعد ببینید که رئیس جمهور درگیلان چه مزخرفاتی گفته است! از طرف دیگر به واقع که خون مردم عادی را دارند درشیشه می کننند. همین چند لحظه پیش در سایت ها خوانده ا م که انگار سکته مغزی احمد باطبی کم بود همسرش را هم ربوده اند. اگر اسلام این است که من ..... به این دین و آئین. حیف که اسلام هم به صورت یک دین بی صاحب درآمده است و هرکس هم فکر می کند که هر لاطائلی را می تواند به اسم اسلام- حالا می خواهد اسلام امریکائی باشد یا ناب محمدی- به مردم قالب کند. از سئوالات امتحانی درایران دیگری چیزی نمی گویم. اوج فاجعه دراین است که اگر کسی می خواهد در ایران خراب شده معلم شود باید بداند که حضرت محمد ران گوسفند می خورده است یا سردست و یا کله پاچه یا آیا کسی اورادرحال جماع دیده است یا خیر! ای بخشکی شانس دین هم که گیرمان می آید یک دین تخمی است....
باز خدا پدرشان را بیامرزد که در باره دنبلان نپرسیده اند!
2
نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 18:42  توسط کیانوش نوشین
ما نفرین شدگان:
دارم فکر۲ می کنم که ما باید کاری کرده باشیم که خیلی هم بد بوده است و به همین دلیل نفرین شده ایم. می گویم نفرین شده و چیز دیگری هم نمی گویم چون مختصات ما فقط با مختصات ملتی نفرین شده جور در می آید:
-خانم انصاری با پرداخت ۲۰.۰۰۰.۰۰۰ دلار یا ۱۸.۲۴۰.۰۰۰.۰۰۰ تومان به فضا رفته است ویک مرتبه شده « موجب افتخار ایران». حتی سایت های وابسته به دولت هم طوری به این روایت اشاره می کنند که انگار خانم انصاری همین دیروز از حوزه علمیه قم فارغ التحصیل شده است!
- خود خانم انصاری هم به دلیلی که حداقل برای من روشن نیست بدش نمی آید که بر این موج سوار شود. روی بازویش پرچمی گذاشت که نه پرچم جمهوری اسلامی است و نه پرچم شاهنشاهی ومعلوم نیست که قصدشان چه بوده است!
نمی دانم امروز صبح بود یا دیروزصبح که قراربود درتهران نوجوان ۱۸ ساله ای را که دو سال پیش در یک درگیری خیابانی مرتکب قتل شده بود اعدام کنند. ظاهرا همه مراحل" قانونی" هم طی می شود و متهم در آخرین لحظه می خواهد که به او اجازه بدهند که به عنوان آخرین خواسته چندلحظه ای نی بنوازد. و بعد گویا آن چنان غم انگیز نی می نوازد که نه فقط گریه فامیلان خویش بلکه گریه فامیلان مقتول را هم در می آورد. و جریان به حدی جدی می شود که خانواده مقتول مانع اعدام قاتل می شوند وفعلا قاتل نجات یافته است.
شما را نمی دانم. من که مغزم کار نمی کند. ما راچه می شود که این گونه ایم! آیا بهتر نیست که بگوئیم:
اعدام را بایدغیر قانونی کنیم. اگر انسانیم و اگر می خواهیم انسان باقی بمانیم.
2
نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 22:33  توسط کیانوش نوشین
|
جنایات جنگی
وقت کردید به
اینجا سری بزنید.
2
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 13:6  توسط کیانوش نوشین
|
ما و این انترنت زبان نفهم
نزد همکارم که زنی است از اروپای شرقی داشتم گله می کردم از آگهی های بی شمار انترنتی که به آدرس ایمیلم می رسد و به خصوص از اگهی های زیادی در باره قرص ویاگرا و قرص های مشابه و هم چنین چگونگی «بزرگتر» کردن آلت و گفتم نمی دانی چقدر از وقت روزانه ام صرف حذف این اگهی ها می شود. دیدم همکارم می خندد. به شکوه گفتم به چی می خندی! گفت نگران نباش برای من هم از این اگهی ها زیاد می فرستند.
2
نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 2:31  توسط کیانوش نوشین
|
گنجی و دوستی خاله خرسه
مدتی است چیزی ننوشته ام نه این که چیزی نبود که درباره اش بنویسم بلکه این قدر مسئله بود که نمی دانستم درباره کدام می توان نوشت. در این یک ماه گذشته بخش عمده ای از نوشته های وبلاگ های فارسی درباره آقای اکبر گنجی بود وفراخوانی که داده بود برای اعتراض به سیاست های جمهوری اسلامی. بخش عمده ای از این نوشته ها برای من به طور ترس آوری نگران کننده بود. نگران کننده بود چون نشان می داد که ما هنوز درس های مان را یاد نگرفته ایم. نگران کننده بود چون اغلب این دوستان با گذشت ۲۸ سال هنوز سازمان سرکوب این حاکمیت را نمی شناسند. نگران کننده بود چون نگاهی به سئوالاتی که از گنجی شد و البته که او به شماری جواب نداد کاملا نشان می داد که پرسش کنندگان-اگرچه به آنها بگوئی فشارخونشان بالا می رود- ولی از گنجی انتظار یک منجی را دارند و او را « رهبر» می خواهند. وقتی به گنجی ایراد می گیرند که چرا در حمایت از هم جنسگرائی حرف نزده است و یا از او در باره آزادی مذاهب در ایران می پرسند- آخرآقای گنجی چکاره است که باید به این پرسش ها جواب بدهد؟ شماری ازاو می خواهند که اگر آقای بوش اورا به حضور طلبید به دست بوس او برود- و آفرین بر گنجی که تا این لحظه به این دوستان روی خوش نشان نداده است- آخر گنجی به عنوان کسی که درکل نزدیک به ۷ سال درزندان بوده و تازه مدت زمان زیادی نیست که توانسته به قول معروف پایش را دراز کند آخر او را به کاخ سفید چیکار؟ مگر این که دوستان در ذهنیت خویش شکل وشمایل یک انقلاب « مخملین» را تصویر کرده و گنجی را به پست و مقام هم رسانده اند. من ولی دوست تر دارم که گنجی هم چنان زبان سخنگوی روزنامه نگاری مسئولانه درایران باشد.
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 22:4  توسط کیانوش نوشین
|
نامه ته گشاده:
آقای سردارطلائی و دیگر عناصر نظامی و غیر نظامی جمهوری اسلامی ایران:
خواهش مندم به خاطر خدا - اگر به خدائی باور دارید- که بعید می دانم- سیگار و قلیان را در مملکت ممنوع نکنید. مشروبات الکی را از همان اول کار ممنوع کرده اید و خودتان هم می دانید که هیچ گاه درتاریخ مدرن ایران این همه مشروبات سالم و ناسالم دراین جامعه بی برنامه و بی امیدما مصرف نمی شده است. روز وهفته ای نیست که برای « مقابله» با مشروبات الکلی به خانه های مردم نریزید و عیش و عشرت شان را خراب نکنید- البته خدا پدر بعضی از اعضای شما را بیامرزد که رشوه ای می گیرند و می روند- ولی برای خیلی ها دیگر هم دارید پرونده می سازید که در خانه خویش دوست داشته اند جرعه ای بنوشند. حالا دارید سیگار و قلیان را هم به آن اضافه می کنید! مگر شما کار دیگری ندارید! البته اندر موفقیت شما د رمبارزه با مواد مخدر دیگر شما را خجالت نمی دهم! وقتی به عکس شماری از نمایندگان مجلس و حتی بعضی از تصمیم گیران این حاکمیت نگاه می کنم- نباید گناه شان را پاک کنم ولی دست خودم نیست- به نظرم اهل « بخیه» می آیند!
دیگر چه بگویم! نمی دانم فردا در فکر ممنوع کردن چه خواهید افتاد! اگر چیزی به نظرم رسید به شما خبر خواهم داد!
2
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 14:50  توسط کیانوش نوشین
|
خانمها و آقایان عوضی:
اینها کیان اند و در کشورمن چه می کنند؟ با این ها چه کرده اند؟
مرا با این جماعت کاری نیست. اگرکارشان تظاهر نباشد، که مقدارزیادش هست، دروجه عمده بیانگر، درهم شکستگی روح و درماندگی جان است. مگر می شود مغزی سالم باشد و تنها به این بیندیشد که خودرا بکشد برای این تعدادی دیگر را- که احتمالا اصلا نمی شناسد- به کشتن بدهد و تازه به این توحش و بربریت افتخار هم بکند! این شعارهای توخالی ضد امریکائی تان را هم بگذارید توی کوزه و با آبش طهارت بگیرید، شما سربراه ترین و زشت کردارترین نوکران امریکای جهان خوارید. آقای بوش تا وقتی که ابلهانی چون شما را دارد٬ دیگر چه غم دارد! خانمها و آقایان عوضی!
بروید و گورتان را گم بکنید.... کشورم را به من و امثال من باز گردانید.....
بروید.... به همان جهنمی که سزاوار شماست...
2
نوشته شده در شنبه ششم خرداد 1385ساعت 2:45  توسط کیانوش نوشین
|
این نظام به ذات با دموکراسی مشکل دارد!
آقای رئیس جمهور:
به قرار اطلاع٬ قرار نیست که فرمان صادره از سوی شما- در خصوص رفع ممنوعیت از حضور زنان در ورزشگاه ها- به اجرا دربیاید و اگرچه همگان د راین باره اظهار نظر می کنند ولی خودشما٬ سکوت کرده اید. با آن چه که از عملکرد جمهوری اسلامی می دانیم٬ این رژیم به ذات با هر تعریف وتفسیری از دموکراسی مشکل دارد و جمع شدنی نیست و به همین خاطر است که شما اگرچه پس از یک انتخاب مشکوک٬ ولی به هرحال از سوی تعداد کثیری از مردم انتخاب شده اید٬ به اندازه آقای مصباح یزدی که معلوم نیست در این نظام سیاسی به طور رسمی چکاره اند و از سوی هیچ کسی هم انتخاب نشده اند٬ صاحب قدرت و نفوذ نیستید. یعنی اگر حرفی قرار است پیش برده شود حرف ایشان است نه شما. از این بابت برای شما و برای مردم ایران متاسفم. و نظر به این که٬ با لغو « عملی» بخش نامه شما چیزی قرار نیست اتفاق بیفتد٬ من هم دلیلی ندارد از شما تشکر کنم. پس٬ تشکرم را پس می گیرم.
2
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 9:45  توسط کیانوش نوشین
|
به
قراراطلاع آقای احمدی نژاد در فرمانی به وزرات کشورممنوعیت حضور زنان در استادیوم های ورزشی فوتبال را لغو کرده است. من نه زنم و نه درایران ام درنتیجه در این تصمیم ایشان هیچ گونه منفعت شخصی آنی ندارم ولی در عین حال، معتقدم که اگرچه قدم بسیار کوجکی است ولی قدم بسیار مفید و موثری است. نکته ای که قابل توجه است این که اگرچه سیاست خارجی دولت آقای رئیس جمهور هم چنان، مسئله زا و تا حدودی خطرآفرین است ولی به گمان من این اقدام آقای احمدی نژاد اقدامی بسیار سنجیده است و باید امیدوار بود که دولت ایشان توجه اصلی خود را به اقدامات تنش زدائی ازاین قبیل متمرکز کند.
آقای رئیس جمهور: به عنوان یک ایرانی به دور از وطن از شما متشکرم.
2
نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 16:23  توسط کیانوش نوشین
|
کابوس من...
خوب الحمدالله.... نمردیم و « هسته ای» هم شدیم! و این گونه که آقای احمدی نژاد در مشهد فرمودند به « حق مسلم مان» هم رسیدیم! حالا مانده که آژانس نماینده بفرستد به ایران که ببینند ما غرض مرض نداریم و فقط می خواهیم برای منظورهای صلح آمیز از « انرژی اتمی» استفاده کنیم. نمی دانم مردم شریف ایران در این باره چه فکر می کنند! ولی خودم حداقل می دانم که چی فکر می کنم. فرض کنیم که جمهوری اسلامی هیچ خیال ندارد که در کنار « انرژی هسته ای» بمب هسته ای هم داشته باشد و همان گونه که می گویند هدف استفاده صلح آمیز است. ولی بگویم و بگذرم که درکشوری مثل ایران٬ چرا به جای انرژی هسته ای به دنبال انرژی خورشیدی نیستند؟ هم ارزان تر در می آید و هم سالمتر و بی خطر تر است. انرژی هسته ای٬ اگر همه هزینه ها در نظر گرفته شود٬ از نظر اقتصادی منطق اش می لنگد و بد جوری هم می لنگد. به سخن دیگر٬ گران در می آید. دو تا مشکل کوچک دارد. با فضولات اتمی چه کار باید بکنیم؟ در ضمن٬ آیا هیچ در نظر گرفته اند که اگر خدای ناکرده٬ حادثه ای از قماش چرنیبیل در ایران اتفاق بیفتد٬ مسئولیت اش با کیست؟ باور کنید که ۲۰ سال از این حادثه گذشته است ولی هنوز مردم از بیماری های ناشناخته در آن منطقه می میرند!
دروغ چرا! نه احساس غرور می کنم ونه خوشحالم. فقط می دانم که امشب٬ سخت تر از شبهای دیگر خواهم خوابید و به احتمال زیاد هم تا صبح چند بار از کابوس هائی که خواهم داشت از خواب خواهم پرید...
خدا کند که این ها فقط در کابوس های من باشد!
2
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 2:8  توسط کیانوش نوشین
|