بالماسکه انتخابات درایران
هرچه می کنم درباره انتخابات چیزی ننویسم مثل این که نمی شود. همه چیز به کنار آخر این دیگر چه نوع انتخاباتی است که کمتر از یک ماه به انتخابات مانده هنوز نمی دانیم کدام نامزد از سوی شورای نکبتی نگهبان «انتخاب» می شود و کدام یک هم بهتر است برود و کشکش را بسابد! ازطرف دیگر تنها کسی که این روزها دروغ نمی گویدیا کمتر از دیگران دروغ می گوید خواجه حافظ شیرازی است که مدتهاست عمرش را داده به شما!
آقای رئیس جمهور و همراهان نه چندان محترمش که به راستی هیچ اعتقادی به بهشت و جهنم ندارند و بطرز بیمارگونه ای دروغ می گویند. آقای موسوی هم دارد گنجشگ را رنگ می کند و می خواهد به جای قناری به مردم بیندازد. آقای رضائی هم می خواهد این دولت پادگانی همه چیزش پادگانی بشود. و اما شیخ کروبی که احتمالا بیشتر از دیگران دروغ می گوید و تازه برنامه های اقتصادی اش از بقیه خنده دار تر است. احمدی نژاد حداقل نقدی -اگرچه موقت- معامله می کند و درجواب نامه ای که به او می نویسند و از زندگی می نالند چک های صد هزار تومانی می فرستد ولی آقای کروبی می خواهد پول نفت را بدهد دست مردم در آن صورت معلوم نیست که بزرگان نظام از کجا باید درکانادا و سوئیس و چند جای دیگر سرمایه گذاری بکنند! از آن گذشته اگر پول نفت را بدهیم دست مردم شاید آنها خواستند با آن بروند به مکه و یا کربلا.... آن وقت ازجان آدم تا شیرمرغ را با چه پولی وارد بکنیم؟ درازایش یک کم تن فروش صادر می کنیم ولی بقیه را چکار بکنیم! اگرهم وارد نکنیم پس چکنیم؟به لطف و همت دلتمردان نه صنعت داریم و نه کشاورزی و بخش خدمات دلالی هم وقتی این دلارهای بادآورده نفتی نباشد یا کم باشد تعطیل است... آن وقت....
خوبی اش این است که تا آن موقع حتما جمهوری اسلامی عراق و افغانستان و پاکستان راه می افتند و ما می توانیم برویم از این کشورها پناهندگی بگیریم... اگر این نشود بازهم مهم نیست.... آنها که زورو بازو دارند و دیسک کمرشان هنوز در نرفته می توانند بروند مالزی برای حمالی.....
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 1:55  توسط کیانوش نوشین
|
احمدی نژاد- ژنو و غسل جنابت!
می گم آ خدا اموات این آقای احمدی نژاده بیامرزه. اگراین آقا رو نداشتیم آیا اصلا در دنیا مطرح می شدیم! حتما خوانده اید که رفته است به ژنو و یکی از همان انشاهای همیشگی اش را خوانده است. و همین چند لحظه پیش خواندم که گذشته از خیلی کشورها که رسماو شدیدا اعتراض کرده اند- اتحادیه اروپا- یعنی مجموعه ۲۷ کشور اروپائی هم اطلاعیه شدید الحنی بر علیه ایران صادر کرده است. به قراراطلاع سازمان ملل هم از دعوت ایشان به سخن رانی به زبان بی زبانی اظهار پشیمانی کرده است. البته سایت ها وروزنامه های وابسته که ظاهرا فارسی یادشان رفته است- از « حماسه» سخن می گویند و از « احیای گفتمان امام خمینی»....
ادعای این دین فروشان آدم را به یاد برادر حاتم طائی می اندازد که برای شهرت رفت و شاشید به چاه زمزم و حالا هم این آقای احمدی نژاد رفته و درژنو تقریبا همان کار را کرده است. مسخره این که با رئیس جمهوری به این بلاهت- برای « جلب سرمایه خارجی» هم کوشش می کنند و البته که متاسفانه موفق نمی شوند. سرمایه دار خارجی مگر مغز خر خورده است که در کشوری سرمایه گذاری بکند که رئیس جمهورش ادای برادر حاتم طائی را در می آورد!
نکته دیگر این که واقعا که این روزنامه نویسان قلم به مزد خیلی پررو شده اند و با ادعای احیای « گفتمان امام خمینی» به واقع دارند می گویند که « گفتمان» آقای خامنه ای را بگذار در کوزه و با آبش غسل جنابت بکن....
2
نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 3:28  توسط کیانوش نوشین
|
مبارزه کلیه ای با استکبار.....
نمی دانم
این مطلب را خوانده اید یا نه؟ اگر نخوانده اید که حتما بخوانید. من نمی دانم این جماعت کیان اند و از کجای این کره خاکی آمده اند! آقای صادق شهبازی دبیر « جنبش عدالت خواه دانشجوی» از تعیین جایزه یک میلیون دلاری برای ترور حسنی مبارک خبر داده است! نه دولت فخیمه به صادق خان گفته است که از این شکرها نخورد و نه هیچ یک از سیاست مردان ما به قباحت چنین کاری اشاره کرده اند. آن وقت نمی دانم جای چه شکوه ای باقی می ماند وقتی که با پاسپورت ایرانی سفر می کنیم وحتی سوراخ ماتحت ما را هم می گردندو همه مارا « تروریست» می خوانند! سند و شاهد از این بهتر!
گریه آور این که این مردک صادق شهبازی افزوده است که «برخی دانشجویان اعلام آمادگی كردهاند كه برای افزایش مبلغ جایزه حاضر به فروش كلیههایشان هستند». نمی دانم اوج افلاس را می بینید! یارو فکر می کند که خیلی انقلابی است! حاضر است کلیه اش را بفروشد تا بتواند پول بیشتری به یک قاتل بپردازد! بعید نمی دانم که ازمیان همین « کلیه فروشان» احتمالی بیایند این جا و گردوخاک کنند که نویسنده این وبلاگ عضو سازمان اطلاعات مخفی مصر است و از حسنی مبارک حقوق می گیرد و یا سرش به ماتحت صیهونیست ها بسته است و از این تهمت هائی که معمولا برای خفه کردن هرصدای مخالفی می زنند. ولی مبارزه واقعی با همه نادرستی ها با این تظاهرات دروغین و ریا کاری علنی زمین تا آسمان تفاوت دارد.
حالا بماند که نمی دانم این دانشجویان کلیه فروش و خیلی « انقلابی» جواب آقای احمدی نژاد را چه می دهند که گفته بود اگر همین مردک حسنی مبارک موافقت کند ۲۴ ساعته در قاهره سفارت جمهوری اسلامی را راه اندازی می کنیم!
2
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 20:3  توسط کیانوش نوشین
|
ما واین پهلوان پنبه های ما!
عجب دنیای خرتوخری شده است! از حقوق بشر حرف می زنند ولی جنایت برعلیه بشر ساکن غزه را مشاهده می کنند و دم بر نمی آورند!از آن طرف درایران هم می بینم حالا که راه غزه بسته شده استُ از وزیر ووکیل همه می خواهند به غزه بروند و تازه مدعی عملیات استشهادی هم هستند! نمی دانم درآن ماهها و سالهائی که راه غزه باز بود چرا هیچ کدام از این پهلوان پنبه ها داوطلب نشده بودند! از طرف دیگر دراغلب سایت های دولتی گزارش های تصویری مفصلی می بینم از تظاهرات دانشجویان- که حداقل شماری از آنها یا جوان تر از آن هستند که دانشجو باشند و یاپیرتر- که نمی دانم این جماعت مگر کار وزندگی و درس و مشق ندارند. یکی دو متری چلوار به خودشان بسته اند که یعنی مثلا حاضرند خودشان را به کشتن بدهند!
نمی دانم در خیایان های تهران از این کارها کردن به واقع یعنی چی!
2
نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 3:2  توسط کیانوش نوشین
|
اسلام دنبلانی!
نمی دانم چی بنویسم؟ مدت طولانی است که در این وبلاگ چیزی ننوشته ام نه به این خاطر که چیزی نبوده است. نه. به خاطر این که نمی دانم از کجا و از کی بنویسم. از رئیس جمهوری که به شکل آزاردهنده ای احمق است یا از رهبری که بطور حیرت آوری بی بخار است. یا از حکومتی که یک ملوک الطوایفی به تمام معناست! حرف مرا قبول نکنید. بنگرید که آقای لاریجانی چه می گویدو بعد ببینید که رئیس جمهور درگیلان چه مزخرفاتی گفته است! از طرف دیگر به واقع که خون مردم عادی را دارند درشیشه می کننند. همین چند لحظه پیش در سایت ها خوانده ا م که انگار سکته مغزی احمد باطبی کم بود همسرش را هم ربوده اند. اگر اسلام این است که من ..... به این دین و آئین. حیف که اسلام هم به صورت یک دین بی صاحب درآمده است و هرکس هم فکر می کند که هر لاطائلی را می تواند به اسم اسلام- حالا می خواهد اسلام امریکائی باشد یا ناب محمدی- به مردم قالب کند. از سئوالات امتحانی درایران دیگری چیزی نمی گویم. اوج فاجعه دراین است که اگر کسی می خواهد در ایران خراب شده معلم شود باید بداند که حضرت محمد ران گوسفند می خورده است یا سردست و یا کله پاچه یا آیا کسی اورادرحال جماع دیده است یا خیر! ای بخشکی شانس دین هم که گیرمان می آید یک دین تخمی است....
باز خدا پدرشان را بیامرزد که در باره دنبلان نپرسیده اند!
2
نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 18:42  توسط کیانوش نوشین
ما نفرین شدگان:
دارم فکر۲ می کنم که ما باید کاری کرده باشیم که خیلی هم بد بوده است و به همین دلیل نفرین شده ایم. می گویم نفرین شده و چیز دیگری هم نمی گویم چون مختصات ما فقط با مختصات ملتی نفرین شده جور در می آید:
-خانم انصاری با پرداخت ۲۰.۰۰۰.۰۰۰ دلار یا ۱۸.۲۴۰.۰۰۰.۰۰۰ تومان به فضا رفته است ویک مرتبه شده « موجب افتخار ایران». حتی سایت های وابسته به دولت هم طوری به این روایت اشاره می کنند که انگار خانم انصاری همین دیروز از حوزه علمیه قم فارغ التحصیل شده است!
- خود خانم انصاری هم به دلیلی که حداقل برای من روشن نیست بدش نمی آید که بر این موج سوار شود. روی بازویش پرچمی گذاشت که نه پرچم جمهوری اسلامی است و نه پرچم شاهنشاهی ومعلوم نیست که قصدشان چه بوده است!
نمی دانم امروز صبح بود یا دیروزصبح که قراربود درتهران نوجوان ۱۸ ساله ای را که دو سال پیش در یک درگیری خیابانی مرتکب قتل شده بود اعدام کنند. ظاهرا همه مراحل" قانونی" هم طی می شود و متهم در آخرین لحظه می خواهد که به او اجازه بدهند که به عنوان آخرین خواسته چندلحظه ای نی بنوازد. و بعد گویا آن چنان غم انگیز نی می نوازد که نه فقط گریه فامیلان خویش بلکه گریه فامیلان مقتول را هم در می آورد. و جریان به حدی جدی می شود که خانواده مقتول مانع اعدام قاتل می شوند وفعلا قاتل نجات یافته است.
شما را نمی دانم. من که مغزم کار نمی کند. ما راچه می شود که این گونه ایم! آیا بهتر نیست که بگوئیم:
اعدام را بایدغیر قانونی کنیم. اگر انسانیم و اگر می خواهیم انسان باقی بمانیم.
2
نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 22:33  توسط کیانوش نوشین
|
جنایات جنگی
وقت کردید به
اینجا سری بزنید.
2
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 13:6  توسط کیانوش نوشین
|
ما و این انترنت زبان نفهم
نزد همکارم که زنی است از اروپای شرقی داشتم گله می کردم از آگهی های بی شمار انترنتی که به آدرس ایمیلم می رسد و به خصوص از اگهی های زیادی در باره قرص ویاگرا و قرص های مشابه و هم چنین چگونگی «بزرگتر» کردن آلت و گفتم نمی دانی چقدر از وقت روزانه ام صرف حذف این اگهی ها می شود. دیدم همکارم می خندد. به شکوه گفتم به چی می خندی! گفت نگران نباش برای من هم از این اگهی ها زیاد می فرستند.
2
نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 2:31  توسط کیانوش نوشین
|
گنجی و دوستی خاله خرسه
مدتی است چیزی ننوشته ام نه این که چیزی نبود که درباره اش بنویسم بلکه این قدر مسئله بود که نمی دانستم درباره کدام می توان نوشت. در این یک ماه گذشته بخش عمده ای از نوشته های وبلاگ های فارسی درباره آقای اکبر گنجی بود وفراخوانی که داده بود برای اعتراض به سیاست های جمهوری اسلامی. بخش عمده ای از این نوشته ها برای من به طور ترس آوری نگران کننده بود. نگران کننده بود چون نشان می داد که ما هنوز درس های مان را یاد نگرفته ایم. نگران کننده بود چون اغلب این دوستان با گذشت ۲۸ سال هنوز سازمان سرکوب این حاکمیت را نمی شناسند. نگران کننده بود چون نگاهی به سئوالاتی که از گنجی شد و البته که او به شماری جواب نداد کاملا نشان می داد که پرسش کنندگان-اگرچه به آنها بگوئی فشارخونشان بالا می رود- ولی از گنجی انتظار یک منجی را دارند و او را « رهبر» می خواهند. وقتی به گنجی ایراد می گیرند که چرا در حمایت از هم جنسگرائی حرف نزده است و یا از او در باره آزادی مذاهب در ایران می پرسند- آخرآقای گنجی چکاره است که باید به این پرسش ها جواب بدهد؟ شماری ازاو می خواهند که اگر آقای بوش اورا به حضور طلبید به دست بوس او برود- و آفرین بر گنجی که تا این لحظه به این دوستان روی خوش نشان نداده است- آخر گنجی به عنوان کسی که درکل نزدیک به ۷ سال درزندان بوده و تازه مدت زمان زیادی نیست که توانسته به قول معروف پایش را دراز کند آخر او را به کاخ سفید چیکار؟ مگر این که دوستان در ذهنیت خویش شکل وشمایل یک انقلاب « مخملین» را تصویر کرده و گنجی را به پست و مقام هم رسانده اند. من ولی دوست تر دارم که گنجی هم چنان زبان سخنگوی روزنامه نگاری مسئولانه درایران باشد.
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 22:4  توسط کیانوش نوشین
|
نامه ته گشاده:
آقای سردارطلائی و دیگر عناصر نظامی و غیر نظامی جمهوری اسلامی ایران:
خواهش مندم به خاطر خدا - اگر به خدائی باور دارید- که بعید می دانم- سیگار و قلیان را در مملکت ممنوع نکنید. مشروبات الکی را از همان اول کار ممنوع کرده اید و خودتان هم می دانید که هیچ گاه درتاریخ مدرن ایران این همه مشروبات سالم و ناسالم دراین جامعه بی برنامه و بی امیدما مصرف نمی شده است. روز وهفته ای نیست که برای « مقابله» با مشروبات الکلی به خانه های مردم نریزید و عیش و عشرت شان را خراب نکنید- البته خدا پدر بعضی از اعضای شما را بیامرزد که رشوه ای می گیرند و می روند- ولی برای خیلی ها دیگر هم دارید پرونده می سازید که در خانه خویش دوست داشته اند جرعه ای بنوشند. حالا دارید سیگار و قلیان را هم به آن اضافه می کنید! مگر شما کار دیگری ندارید! البته اندر موفقیت شما د رمبارزه با مواد مخدر دیگر شما را خجالت نمی دهم! وقتی به عکس شماری از نمایندگان مجلس و حتی بعضی از تصمیم گیران این حاکمیت نگاه می کنم- نباید گناه شان را پاک کنم ولی دست خودم نیست- به نظرم اهل « بخیه» می آیند!
دیگر چه بگویم! نمی دانم فردا در فکر ممنوع کردن چه خواهید افتاد! اگر چیزی به نظرم رسید به شما خبر خواهم داد!
2
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 14:50  توسط کیانوش نوشین
|