سرشب اصفهان و فرار نیروهای کارآمد از ایران
نمی دانم به نشریات ایران در این
روزها نگاه کرده اید یا نه؟ در کنار هزار ویک مسئله٬ دو نکته توجه مرا جلب کرده است.
انتقاد شدید آقای هاشمی شاهرودی از فرارسرمایه: «فرار سرمايه و نيروهاي كارآمد بزرگترين فساد است» که اتفاقا حق به جانب ایشان است. ولی متاسفانه دقت نمی کنند که علت فرار سرمایه و نیروهای کارآمد از ایران چیست؟
لابد خبر دارید که حضرات باز هم در فکر « اسلامی کردن» دانشگاهها هستند و از هم اکنون این پروسه را شروع کرده اند. این هم خبرش از روزنامه اعتماد:
«تصفيه ديگري در ميان جريان دانشجويي شكل گرفته و دانشگاه را نيز همسو با ساير اركان جامعه جهت دهند. اولين نمود اسلامي كردن دانشگاهها فرمهاي تعهدي است كه در اختيار دانشجويان فوق ليسانس يكي از دانشگاههاي معتبر قرار دادهاند كه از آنان خواسته شده از پوشيدن لباسهاي تنگ خودداري كنند و از هرگونه برخورد با جنس مخالف در محيط دانشگاهي پرهيز و در سر كلاس درس جداي از هم بنشينند و كارنامه فوقليسانس خود را به اطلاع اولياي خود رسانيده و از آنان تاييديه بگيرند.»
تاسف بار این که که همه این کارها باید براساس نظریات آقای مصباح یزدی انجام بگیرد!
«وي ديدگاه مصباح در لزوم تغيير كتبهاي دانشگاهي براساس نظرات علما را تاييد كرد و متذكر شد: بايد علماي حوزوي و دانشگاهي با همكاري يكديگر، تعريف جديدي از علوم انساني ارايه دهند چرا كه اكثريت اؤرات موجود در اين بخش براساس ترجمههاي كتب غربي به وقوع پيوسته است.
وي به ايلنا گفت: از اين منظر ميتوان تغييرات مورد نظر مصباح در دانشگاه ملي را منطقي دانست.»
و به این ترتیب٬ آ نچه که مانده است٬ این کهُ «تغيير كتب درسي دانشگاهها و فرهنگسازي جديد در اين نهاد به جهت اسلامي كردن دانشگاهها، مقولات مغفول ماندهيي است كه ميتوانند در دستور كار دولت جديد قرار گيرد.»
انشاالله مبارک است!
ولی آقایان٬ با این « شاهکارهائی» که می خواهید بزنید پس چرا هم چنان٬ در باره علل فرار سرمایه و نیروهای کارآمد از ایران این همه « گیج اید»؟
متاسفانه این تازه سرشب اصفهان است.
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 16:53  توسط کیانوش نوشین
|
کی راست می گوید و کی دروغ؟
وقتی این
مطلب را در یک سایتی خواندم دیدم حتما باید چند کلمه ای در باره اش بنویسم. نه به خود مطلب کار دارم و نه به نویسنده اش. در این که ما درایران یک رژیم قرون وسطائی داریم تردیدی نیست. در این که تعداد کثیری- که به راستی رقم دقیق اش را کسی نمی داند- در این مدت به زندان افتاده٬ شکنجه و آزار شده اند٬ و بسیار زیاد هم٬ تردیدی نیست. تقریبا همگان می دانند که تعداد کثیری اعدام شده اند. د رکنار این واقعیت های تلخ و گزنده٬ چند سالی است که شاخه تازه ای به ادبیات فارسی ما درغربت اضافه شده و آنهم به اصطلاح « ادبیات» زندان است٬ یعنی بازگفته های زندانیان جان به در برده از سیاه چال های « جمهوری اسلامی» که « خاطرات» و به یک معنا« تجربیات» خود را نوشته اند.
به دلایلی که جای ذکرش این جا نیست من با این بخش از ادبیات ما زیاد میانه ندارم و به غیر یکی دو تا٬ بقیه کتابها را نخوانده ام و دروغ چرا تمایلی هم به خواندنشان ندارم. ( وقت کنم و دلایلم را یک وقتی می نویسم)
ولی تازگی ها مشاهده می کنم که این شاخه از « ادبیات» هم محل « جنگ و دعوای» بین متولیان شده است. یعنی کم پیش نمی آید که خاطره نویسی دیگران را به دورغ گوئی درباره خاطرات خویش متهم می کند. من یکی که از همیشه گیج تر شده ام و این « تحول» تازه را بسیار هم مخرب می دانم. آن گونه که من می فهمم کسی در بازگوئی خاطره هایش « دروغ» نمی گوید- یا لااقل من این گونه فکر می کنم- « اشتباه » می کند. جزئیات را به خاطر نمی آورد. یا آن جزئیات را با جزئیات دیگری قاطی کرده است. ولی می بینیم که کار از این بسیار فراتر رفته است. درست مثل سلمانی ها که وقتی بیکار می شوند شروع می کنند به تراشیدن سر یک دیگر٬ این روزها در میان « اپوزسیون"٬ دوستان به خاطر « بیکاری» ظاهرا افتاده اند به جان یک دیگر. این٬ دیگری را متهم می کند که تنها برای گرفتن پناه جوئی٬ خاطرات زندان خودش را « ابداع» کرده است. و آن دیگری می گوید٬ که فلانی برای بزرگ کردن خویش٬ دروغ می گوید.
من که گفتم این خاطرات را نمی خوانم٬ ولی شما که می خوانید٬ چگونه می فهمید حقیقت کدام و غیر حفیقت کدام است؟ کی راست می گوید و کی دروغ؟
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت 2:53  توسط کیانوش نوشین
|
چشم و چراغ های کم سو:
نمی دانم مارا چه می شود؟ گاه فکر می کنم کسی انگار مارا نفرین کرده است. و یا هروقت که اندکی مست هم باشم و مغزم خوب کار نکند٬ شک برم می دارد که نکند « ژن» ما خراب است. آخر مگر می شود آدم در قرن ۲۱ این گونه باشد؟ ممکن است بپرسید چگونه ؟ عرض می کنم.
یادتان هست مدتی پیش شماری از دوستان٬ از داخل و خارج به هاشمی شاهرودی نامه فدایت شوم نوشته بودند ما حاضریم به جای اکبر گنجی به زندان برویم! در خارج از کشور٬ که نامه آقای عباس معروفی حتما معرف حضور شما هست.
یک کم که به عقب بروید یادتان هست وقتی خود همین معروفی به زندان و نمی دانم چند ضربه شلاق محکوم شده بود٬ باز شماری از نویسندگان ما نامه ای نوشتند که ما را به جای معروفی شلاق بزنید...
غیر ازاین است آیا که اگرچه نویسندگان این نامه ها بر این گمان باطل بوده اند که دارند همبستگی نشان می دهند و از « مظلوم» دفاع می کنند و لابد با رژیم « مبارزه» می کنند٬ ولی اندکی که در این کل دقیق شوید برایتان روشن می شود که نویسندگان این نامه ها٬ عملا دارند تائید می کنند که یک آدم را به خاطر نوشتن می شود به زندان انداخت. می توان شلاق زد. ولی حالا چون ما آدمهای « خوبی» هستیم و « دل رحم ایم» می گوئیم که این شلاق را به ما بزنیدو یا ما حاضریم به جای گنجی که به خاطر نوشتن در زندان است به زندان برویم. ما هم نویسنده ایم!! کار از آنجا خیلی خراب می شود که نویسندگان این نوع نامه ها در عین حال چشم وچراغ ادبی و فرهنگی ما هم بودند. خوب وقتی « چشم و چراغ» فرهنگی این گونه « بی سو» و « کم سو» باشد٬ پس از چه شکوه می کنیم!
می پرسیم٬ از چه و از که شکوه می کنیم؟
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت 2:32  توسط کیانوش نوشین
|
تریبون فمینیستی ایران
برپست قبلی من دوست عزیزی کامنت نوشت که چرا گیر داده ای به " فمینیست ها" که البته من چنین گیری نداده بودم. نکته ای به نظرم رسیده بود٬ نوشتم. و اما داشتم وب گردی می کردم رسیدم به این
گزارش. حیفم آمد که لینک اش را این جا نیاورم که شما هم بخوانید و ببینید که بعضی از این دخترخانم های ساکن ایران با همه محدودیت ها و فشارهائی که برروی آنها هست٬ چه کارهای درخشانی می کنند. جهت اطلاع٬ من گروه تحقیق
تربیون فمینیستی ایران را می گویم که اگر اشتباه نکنم همکار مرد هم دارد. در باره خشونت و خشونت ناموسی که درایران بلاکشیده یک مشکل شناخته شده تاریخی است دارند تحقیق می کنند. این جا هم مجبورم توجه شما را به دو نکته جلب کنم. یکی این که٬ من هروقت با این جورگروه ها و با این جور آدمها آشنا می شوم٬ از این که با این آدمها و گروهها هم وطن هستم به خودم می بالم. دوم این که٬ خیلی دلم می سوزد که چرا از این جور گروهها بیشتر نداریم که واقعا یک بسیج ملی و سراسری را برای بررسی دیگر مشکلات شناخته شده خودمان شروع کنیم. به امید روزی که داشته باشیم.
از صمیم قلب برای این دوستان عزیز در تحقیق مهم و جالبی که دردست دارند آرزوی توفیق دارم.
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384ساعت 0:37  توسط کیانوش نوشین
|
دو نکته باریکتر از مو:
یادداشت امروز من در باره دو نکته است:
من یکی که یواش یواش حالم دارد از دست این « اپوزیسیون بی بخار» جمهوری اسلامی بهم می خورد. شما را به خدا نگاه کنید به « نقدهائی» که بر احمدی نژاد می نویسند! در وجه عمده بند کرده اند به شکل وبشیره این آدم٬ تو گوئی که دوست دارند با این آدم ازدواج کنندو یا حداقل با او بخوابند! نه برای اداره مملکت به شیوه ای که بااین سال و زمانه بخواند برنامه ای دارند و نه از کسی انتقاد سازنده ای می کنند. به یک معنا٬ خیلی هاشان شده اند عکس بردان همین حاکمیت.
و اما نکته دوم٬ تا دنیا دنیا بوده ادعا بر این بود که مردان در مناسبات خود با زنان به غیر از مسایل جنسی به چیز دیگری نمی اندیشند. البته که این بد بود وهست. تازگی ها دیده ام که شماری از زنان به اصطلاح فمینیست ما هم ظاهرا تا به همین درجه ارتقا پیدا کرده اند!! یعنی اگر با مرد رابطه ای داشته باشند٬ این رابطه نیز تنها از مجرای پائین تنه شان می گذرد. همین که « کام دل» گرفتند و به کلکسیون مردانی که با آنها خوابیده اند٬ این « تازه ترین عضو» هم اضافه شد٬ می روند پی کارشان. تا انشاالله در «مبارزه برای رهائی» مرد دیگری به « تورشان» بخورد. این نگرش٬ واقعا که تاسف دارد...
2
نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1384ساعت 13:24  توسط کیانوش نوشین
|
چرا به تعریف تازه ای از فمینیسم نیازمندیم؟
دریکی از وبلاگهائی که سر می زنم مطلب جالبی خواندم که بد نیست شما هم
بخوانید. نویسنده این مطلب که یک فمینیست امریکائی است با نگاهی به تجربه زندان ابوغریب در عراق و این واقعیت تلخ که سه تن از هفت سرباز امریکائی که به جرم خلافکاری محاکمه شدند زن بودند نتیجه گرفت که تعریف تازه ای از فمینیسم لازم است. به عبارت ساده صرف زن بودن برای خشن نبودن کافی نیست. بلکه در کنار آن آگاهی نیز لازم است.
دروغ چرا! من که نه فمینیستم و نه از این بحث ها سر در می آورم خیلی سال است که به این نتیجه رسیده ام. درایران در همان اوایل انقلاب٬ پیدا شدن آدمهائی چون « زهرا خانم» آقای قطب زاده و در فرنگ هم به نخست وزیری رسیدن کسانی چون خانم مارگارت تاچر نشان داد که زنها هم می توانند در مواردی حتی حتی خشن تر از مردها باشند.حتی امروزه نیز کسانی چون خانم عشرت شایق که نماینده تبریز در مجلس هفتم است باز تائیدی است بر همین دیدگاه.
2
نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1384ساعت 0:24  توسط کیانوش نوشین
|
حرف های صد تا یک غاز
دوست محترمی که به این وبلاگ سر زده می پرسد با آن چه که نوشته ای چرا ادعا کرده ای که این وبلاگ در باره مسایل « فرهنگی/اجتماعی» قلم خواهد زد؟ و روشن بود که به غیر از یک پست آن هم با اندکی «پارتی بازی» از بقیه پست ها خوشش نیامده است. اولا بگویم و بگذرم که این حق مطلق هر کسی است که در باره این یادداشت های من که به راستی از سر بی حوصلگی می نویسم هر نظری داشته باشد. در ثانی سئوال می کنم اصولا فرهنگ یعنی چی؟ تا روشن شود که آیا این یادداشت های الکی من در باره فرهنگ هست یا نه؟ وقتی می گویم از سر بی حوصلگی می نویسم چون به واقع خسته شده ام. به هر طرف که نگاه می کنم نکبت می بارد. به ایران می نگرم. به هند.... به امریکا.... آخر شما انصاف دارید این چه مملکت پیشرفته ای است که هنوز جسد آدمهائی را که چند هفته پیش قربانی طوفان شده اند جمع نکرده اند! از آن طرف هر جا که می روی ملت می خواهند با داستان هایشان در باره « معجزه» چین و مدل چینی مغزت را داغون کنند. بعد می بینی که درهمین مملکت « نمونه» بطور سیستماتیک پوست کسانی را که اعدام می کنند برای نمی دانم آزمایشات زیبائی موادی که لب آدم را
غنچه می کند!! ( به حق چیزای نشنیده!) و یا یک زهر مار دیگر بر می دارند و تازه یارو دو قورت و نیم هم طلبکار است! از آن طرف می بینی که یازده نفر آدم که دل و جان دارند مثل من و شما به خاطر سهل انگاری در آتش کباب می شوند. یعنی می خواهم بگویم به هر طرف که نگاه می کنی مصیبت است و عزا. در این شرایط دروغ چرا من یکی که نمی دانم اجتماعی بودن یعنی چی؟ فرهنگ یعنی چی؟ در این شرایط نمی دانم اگر می خواستم در باره مسایل اجتماعی می نوشتم چیکار باید می کردم؟
مهم نیست. فدای سر شما.... ولی لطف کنید بیشتر سر بزنید و بیشتر نظر بدهید. ما راهی غیر از این نداریم برای این که در عمل یاد بگیریم کمتر اشتباه کنیم.
2
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 23:49  توسط کیانوش نوشین
|
بوی کثیف جنگ داخلی درایران!
اوضاع ایران به کجا خواهد کشید؟ رئیس جمهور در راس هیئتی به نیویورک رفته است تا در سازمان ملل متحد نطق کند. از سوی دیگرحتی کیهان شریعتمداری هم معتقد است که تیم همراهان احمدی نژاد برای چنین سفری مناسب نیست. در سایتی خوانده ام که امریکائی ها خیال دارند بلافاصله پس از پایان نطق احمدی نژاد او را به فرودگاه رسانده و با هواپیما عملا از امریکا اخراج کنند. از طرف دیگر در سایت آقای بنی صدر از « انحلال» جمهوری اسلامی وتشکیل « خلافت اسلامی» مطلب می خوانیم. اگر منبع آقای بنی صدر قابل اعتماد باشد خیال دارند برای هر شهر و روستا یک « والی» انتخاب کنند و زیراب همه نهادهای مدرن را بزنندو ایران را در سال ۲۰۰۵ به صورتی اراده کنند که در زمان حضرت علی مصر اداره می شد. از سوی دیگر هنوز انتصاب ها تمام نشده است. اگر چه دو ماه است که دولت احمدی نژاد رسما شروع به کار کرده است. اگرچه این جا و آن جا عکس های مکش مرگ مای آقای رفسنجانی را در کنار آقای خامنه ای دیده ام ولی از اختلاف شدید بین او و خامنه ای سخن گفته می شود. «قهر» آقای خاتمی نیز بعید نیست به همین اختلافات بر گردد. آقای کروبی هم که « قهر» کرده است. سایت انصار حملات شدیدی را به خاتمی و حتی به محسن رضائی آغاز کرده است. در سایت دیگر خوانده ام که نطنز و اصفهان قرار است بمباران شوند......
خدا کند اشتباه کنم! ولی من بوی انهدام و بوی کثیف جنگ داخلی را از این رویدادها می شنوم که زیان اصلی اش از کیسه مردم شریف ایران پرداخت خواهد شد. حالم بیشتر از این گرفته است که در این میان هیچ کاری هم از دست کسی چون من بر نمی آید.غیر از این که بیشتر از همیشه غصه بخورم.... که می خورم....
راستی شما در باره این رویدادها چه فکر می کنید؟
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 17:53  توسط کیانوش نوشین
|
زنهار شیشه دل ما بر زمین مزن پای سگان کوی تو آزرده می شود.
شما را بخدا از این هم بدتر می شود شعر گفت! اگر معشوقه ات شیشه دلت را به زمین بزند که تو زرتت قمزور می شود حالا چه اهمیتی دارد که چه بلائی به سر معشوقه می آید تا چه رسدبه سگ هائی که در کوی او ول می گردند و نمی گذارند کسی بخوابد!
در عفو لذتی ست که در انتقام نیست.
دروغ چرا؟ این را کسانی در آورده اند که از اشتباهات خود و از بد طینتی های خود درس نمی گیرند و خسته نمی شوند. فقط حرفشان این است که کسی که آزار می بیند بهتر است خودش را بزند به خریت!
من رشته محبت تو پاره می کنم شاید گره خورد به تو نزدیک تر شوم
آخر مرد حسابی اگر « گره نخورد» که تو اول و آخرت یکی می شود. هیچ این جایش را فکر کرد ه ای!
عزت زیاد
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384ساعت 2:44  توسط کیانوش نوشین
|
تولد... تولد.... تولدت مبارک
همین روزها روز تولد وبلاگ نویسی به فارسی بود. بنده بی حوصله نیز به جمع وبلاگ نویسان پیوسته و این تولد را به همه وبلاگ نویسها تبریک عرض می کنم. امیدوارم در سال آینده نیز به مانند سال پیش دوستان از دادن فحش خواهر و مادر به یک دیگر کوتاهی نکنند. از جمهوری نکبتی اسلامی هم « انتظار» دارم که در سالی که می آید به همان شدت و حتی شدیدتر وبلاگ ها را فیلتر کند. آخر این چه معنی دارد که ایرانی ها در گوشه و کنار دنیا به یک دیگر فحش خواهر و مادر بدهند و از آن گذشته گاهی هم با یک دیگر درددل کنند. بسیاری از روزنامه ها و مجلات را که به دستور مردک مرتضوی بستند. کتاب هم که الحمدالله به روال همیشه سانسور می شود و با قیمت خون پدر ناشران در اختیار خوانندگان جوان و پیر قرار می گیرد. شاید این مردک مرتضوی امسال کاری بکند که وبلاگ هم نتوان نوشت. در آن صورت بعید نیست وضع بهتر بشود و ما ایرانی ها بتوانیم برویم دنبال یک کار درست وحسابی.
به کوری چشم مردک مرتضوی و دیگر سانسورچی ها و چماق دارها و قمه دارها تولد وبلاگ نویسی بر همه وبلاگ نویسان مبارک باد. صد سال زنده باشید و به واقع مهم نیست در باره چی می نویسید و یا حتی چه طوری می نویسید ولی بنویسید. می خواستم بگویم قلم تان پرتوان باد ولی دیدم قلمی در کار نیست. پس انگشتان شما که روی کیبورد بالا و پائین می رود....خسته نباشد و خسته نشود.
حالا که این یادداشت را خواندید تنبلی نکنید بروید تو وبلاگ خودتون و هر چه دوست داشتین در باره اش بنویسین...
2
نوشته شده در جمعه هجدهم شهریور 1384ساعت 0:20  توسط کیانوش نوشین
|
ترس
آسان گیرم و سخت کوش
درراهی که خود نیزنمی دانم سرانجام به کجا خواهد رفت؟
دربرابر من اینک
نه چهارراه که هزار راهی است همه نامعلوم
آه....از ایستادن... چقدر می ترسم!
2
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384ساعت 18:18  توسط کیانوش نوشین
|
"نئوارلئان عین بغدادشد"
خدا این هادی خرسندی را عمری دراز بدهد که از هرچیز و همه چیز می تواند یک کار طراز اول تحویل بدهد. یکی از تازه ترین کارهایش این است که « نئوارلئان عین بغداد شد». در
اینجا بخوانید و به یاد پدر ومادر و دیگررفتگانش فاتحه بخوانید. کار خود خرسندی فکر می کنم از فاتحه من و شما گذشته باشد. او با کارهائی که کرده است جهنمی جهنمی است.... ولی خرسندی جان.... صد سال زنده باشی و همین طور بنویسی....
اگر تو نبودی که دل ما می پوکید....
2
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384ساعت 12:52  توسط کیانوش نوشین
|
آقای قالیباف نظق فرمودند!
آقای قالیباف شهردار تازه تهران در یک نطق مهم، شهروندان تهرانی را تهدید کرد. او در این سخن رانی گفت که « به جای شهرداری در تهران» می کوشد، « برنامه های راهبردی شهروند مداری» را نهادینه کند. و خواهد کوشید که شهرتهران را نه فقط به صورت شهری « پایدار» در آورد بلکه می خواهد تهران « روان و الکترونیک» بشود!
علاوه بر « سیاست زدائی از زندگی مردم» می خواهد « با مسایل اجتماعی» شهرتهران « برخورد نرم افزاری و فرهنگی» بکند!
دروغ چرا؟ من که اصلا نفهمیدم این مردک چه می گوید و با تهران و مردمش می خواهد چه بکند؟.
اگر شما فهمیدید لطفا بنده را راهنمائی بفرمائید!
2
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 17:26  توسط کیانوش نوشین
|
بیلی دیگ بیلی چغندر!
نمی دانم چه حکمتی است که بعضی از زنان به اصطلاح « فمینیست» ما از مادربزرگ خدابیامرز من که ۴۰ سال پیش عمرش را داد به شما هم عقب مانده ترند! به یادم نیست که پیرزن هیچ گاه این همه زمین و زمان را به خاطر کمبود ها و کسری های زندگی خودش سرزنش کرده باشد. یک نمونه دیگربدهم بعضی از این خانمهای خیلی « فمینیست» اگر به ضدیت با مرد نرسیده باشند به مرد به عنوان یک « موضوع جنسی» نگاه می کنند. بعد می روند بالای منبر که آخ امان ازدست مردها.... با بیضه هایشان فکر می کنند و از این حرفها....
خوب خانم.... بیلی دیگ بیلی چغندر....
2
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 13:56  توسط کیانوش نوشین
|
سلام بر سعدی:
روده تنگ به یک نان تهی پر گردد
نعمت روی زمین پر نکند دیده تنگ
گل گفتی سعدی جان!
البته همین استاد سخن این را هم گفته است:
این همه زینت زنان باشد
مرد را کیر و خایه زینت بس
می گم عجب گیری افتادیم آ!
2
نوشته شده در جمعه یازدهم شهریور 1384ساعت 5:23  توسط کیانوش نوشین
|
یک شعر کشکی
هنگام صبحدم
خورشید گفت
دیگر فسرد و مرد
گفتم عجب! که مرد!
گفتا که شب..... تفاله دیروز
2
نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور 1384ساعت 7:8  توسط کیانوش نوشین
|
اخبار شوم این روزها!
اخبار این روزها را که دنبال کرده اید!
در امریکا طبق آخرین اخبار « هزارها» تن کشته شده اند و وضع آن قدر شیر تو شیر شده است که طبق دستور رسمی قرار براین است که ابتدا زندگان را نجاب بدهندو بعد بروند سراغ اجساد. شهردار نئواورلئان گفته است که به خاطر وجود آب راکد و این همه اجساد الان خطری که مردم را تهدید می کند احتمال شیوع بیماری وبا و یا تیفوئید است.
از طرف دیگر از بغداد هم خبر داریم که بیش از هزار تن کشته شده اند. اگر حافظه ام خطا نکند٫فردا جمعه مبعث حضرت رسول است و این یک میلیون زائر شیعه هم انگار به استقبال مبعث رفته بودند که این فاجعه پیش آمده است. نمی دانم چه عکس العملی می توان نشان داد؟ چرا جان انسان این قدر « بی ارزش» شده است که مثل خرگوش آزمایش تلف می شوند!
از سوی دیگر در لندن٬ مادری خود و دو کودک جوانش را به زیر قطارسریع السیر فرودگاه انداخت و هر سه تن کشته شدند. «حکمت» این مصیبت را اصلا نمی فهمم. زن خوب٬ خودت را می خواهی بکشی خوب بکش٬ بچه ها را چرا به کشتن دادی؟
لااله الا الله ٬ عجب گیر افتاده ایم!!!
2
نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور 1384ساعت 5:49  توسط کیانوش نوشین
|
شعرهای اوروتیک ووبلاگ لاله بهروان
اگر به شعر اوروتیک زیبای فارسی علاقمندید از دیدن این وبلاگ غفلت نکنید. خانم لاله بهروان اگر چه شاعره بسیار خوبی است ولی اشکال اصلی اش این است که این وبلاگ را خیلی دیر به دیر به روز می کند. با هم یکی از شعرهای خانم بهروان را می خوانیم.
مادر نبودی ببينی
مادر نبودی ببينی، نوشيدمش دخترانه
مادر نبودی ببينی، دوشيدمش عاشقانه
بر سنگ ماهيچه هايش، پستان خود را فشردم
مادر نبودی ببينی، تا صبح کردم شبانه
ديگر پسر نيست، مادر، يعنی بکارت ندارد
چوشيده در چشمه عشق، آن آهنين استوانه
پيچيد در من به سختی، در من فرو کرد لختی
مادر عجب لذتی داشت، آن لحظه شاعرانه
نوشيد شهد لبانم، لب زد به پستان و رانم
برچيد از روی لبهام گلبوسه بس دانه دانه
مادر، خطر کرده ام من، با عشق سر کرده ام من
دانم نخواهی تو دادن، ديگر مرا راه خانه
با عشق سر کردن اما رسوايی است و رهايی
در حيرتم، در شگفتم، از کار و بار زمانه
2
نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1384ساعت 1:6  توسط کیانوش نوشین
|
گپی با مهمانی که از ایران آمده بود...
جایتان خالی دو سه شب پیش مهمانی داشتیم که تازه از ایران آمده بود. هم درس خوانده است و هم مدعی و داشت برایم از بدی وضع می گفت و بعد اشاره کرد به اوضاع منطقه و به خصوص از دوبی می گفت که فلانی نمی دانی که این « عرب سوسمار خوار» به کجا رسیده است و ما کجائیم! اول فکر کردم که غلط شنیده ام گفتم چی گفتی! و او دو باره تکرار کرد. گفتم ببین داداش هر چه که پیش داوری های توی ایرانی در باره اعراب باشد فعلا آنها عمده خریداران تن های صادراتی از ایران اند. تو برو و به جای این جور گنده گوزی های تاریخی فکری به حال خودت بکن که زن ود ختر و خواهرت را برای خوش گذرانی همین اعراب به منطقه « صادر» نکنند. آخر شما خسته نشده اید؟
2
نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1384ساعت 16:10  توسط کیانوش نوشین
|
اپوزسیون کشکی
نمی دانم یادتان هست یانه که وقتی روشن شد پس از پمپاژ قابل توجه شورای نگهبان و سپاه پاسداران قرار است آقای احمدی نژاد « رئیس جمهور» بشود شماری از مخالفان رژیم بندکردند به شکل وبشیره آقای احمدی نژاد. غافل از آن که آن چه در باره این آدم خیلی هم زشت است نه قیافه او بلکه سیاست ها و نگرش اوست. البته ایشان می توانست هم شکل براد پیت هم باشد تا آن جا که به مردم ایران مربوط می شود نیتجه تغییری نمی کرد. البته حالا که کابینه « امنیتی» ایشان هم معرفی شده دیگر برای کسی نباید تردیدی مانده باشد که زشتی واقعی احمدی نژاد نه زشتی چهره که زشتی سیاست های اوست.
2
نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1384ساعت 16:4  توسط کیانوش نوشین
|
یک شعر کشکی
باریدن برف
آری برف
برفی که می نشیند برسر
شاید نشسته است بر تمامی جانم
چون گردکشک
نه آب می شود.... و نه می خوابد با بادمجان
می ماند..... می ماند
چون سالکی سمج
حالا که مانده است این گردکشک....
بر تمامی جانم...
2
نوشته شده در جمعه چهارم شهریور 1384ساعت 23:32  توسط کیانوش نوشین
|
یک داستانک کشکی: شوهر خنگ
عزیزم بیا بخواب دیگه....
کاردارم....
عزیزم چرا نمی آئی...
بابا جان گفتم الان کاردارم.
چکار داری!
هیچی بابا.... آخه مگه آدم ساعت سه بعدازظهر هم می خوابه....
2
نوشته شده در جمعه چهارم شهریور 1384ساعت 23:25  توسط کیانوش نوشین
|
به نام نامی کشک
کشک از جوشاندن دوغ به دست می آید و کشک خوب آن است که از دوغ تازه درست بشود.
خبر خوش برای کچل ها: چون مایع آن را بسر بسته بعد از ساعتی بشویند پس از چند بار از ریختن موی سر جلوگیری می کند.
البته اگر بواسیردارید این جا هم کشک بسیار مناسب است. مالیدنش بر مقعد و اماله آن رنج بواسیر را کاهش می دهد.
یا ضرب المثل کشکی:
آش کشک خالته بخوری پاته نخوری پاته....
تا بعد...
2
نوشته شده در جمعه چهارم شهریور 1384ساعت 23:16  توسط کیانوش نوشین
|