تبليغاتX
یادداشتهائی از سربی حوصلگی
یادداشتهائی از سربی حوصلگی
فرهنگی/اجتماعی
آئینه ای برای دیدن خویش؟
نویسنده محترمی به مباحثی که در باره « بکارت» در انترنت در گرفته پرداخته و معتقد است که باید در باره مسایلی بحث وجدل کرد که موضوع روز مردم ایران باشد و چون این موضوع نیست٬ طبیعتا کسانی که در این مباحث شرکت کرده اند٬ دارند وقت خود و دیگران را تلف می کنند. مطلب به ظاهر سنجیده ای نوشته است ولی این فقط ظاهر قضیه است. در این دیدگاه٬ نوعی عوام زدگی می بینم که « روشنفکران» به جای این که د راین عرصه ها٬ طلایه دار اندیشیدن در جامعه باشند٬ ظاهرا باید یدک کش مسایلی باشند که به اصطلاح در جامعه مطرح است. اگر این گونه درست است پس جامعه چگونه باید به جلو برود؟ عوام که نه وقت این کار را دارند و نه این که به این معنا٬ به این وجوه علاقمند هستند. و از آن گذشته٬ تازه بخش عمده ای از مردم چه در ایران و چه درهرکجای دیگر٬ آن چنان در پیچ تاب « نان درآوردن» در گیرند که حتی وقت ندارند این مباحث را دنبال کنند. نمی دانم اگر کسی بخواهد پیشنهادات نویسنده را دنبال کند سراز کجا در خواهد آورد؟ به « ریش» اشاره می کند اگرچه منظورش برای من حداقل چندان روشن نیست٬ ولی می گوید پرداختن به ریش مناسب تر است.  ولی مگر ریش مسئله یومیه مردم درایران است! از سوی دیگر٬ نویسنده شرکت کنندگان در این مباحث را دو دسته کرده است. دسته ای که می خواهند ادای روشنفکری در بیاورند. من نه در این بحث ها شرکت دارم و نه آن را دنبال کرده ام. ولی آیا امکان دارد که نویسنده٬ به خصوص این گروه را به صورت آئینه ای در آورده تا به خویش در آن بنگرد؟

من نمی دانم. ولی شما چه فکر می کنید؟ 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 14:10  توسط کیانوش نوشین  | 

کاش موبایل آقای مشکینی به امام دوازدهم واقعا کار می کرد....
الحمدالله! الحمدالله! کل نگرانی های من رفع شد! در سایت فارس نیوز خواندم که آقای رئیس جمهور برای اعزام جوانان و دانش آموزان به حج دستورات اکیدی صادر فرموده اند. من اصلا مذهبی نیستم و هیچ وقت هم نبودم. هیچ وقت هم به اعتقادات هیچ کس آگاهانه بی احترامی نکرده ام و نمی کنم. ولی مگر غیر از این است که زیارت مکه برای کسانی که به اندازه کافی « ثروت» دارند یک تکلیف شرعی است! در آن صورت آیا بهتر نیست که بودجه ای که قرار است صرف اعزام دانش آموزان به مکه بشود صرف بهبود امکانات تحصیلی شان درایران بشود. به دانش آموزانی که از خانواده های بی بضاعت می آیند بورسیه تحصیلی داده شود که مجبور به ترک تحصیل نباشند. به معلمان حقوق کافی داده شود که بیشتر و بهتر در آموزش این بچه ها کار کنند. امکانات دیگر مدارس را بهبود ببخشند که مثل پارسال نشود که تعدادی از این بچه ها  در آتش خاکستر شدند....

ای کاش این « موبایل» آقای مشکینی به امام دوازدهم واقعا کار می کرد و این آقای احمدی نژاد از امام دوازدهم یک مشورتی می کرد تا برایش روشن شود که کاردرست به واقع کدام است؟ اعزام دانش آموزان به حج یا بهبود کیفیت آموزشی شان د رمدارس؟ من که پاسخ این سئوال را می دانم.

 بعد که خودشان به آب و نانی رسیدند می توانند به زیارت حج بروند..

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 18:57  توسط کیانوش نوشین  | 

کوتوله ای که روی دوش غول سوار شد!!
نمی دانم می دانید یکی از کارهائی که کوتوله ها می کنند٬ این که سعی می کنند روی دوش غول سوار بشوند تا بزرگ به نظر بیایند و بتوانند کوچکی و حقارت خودشان را بپوشانند. حالا شده وضع بعضی از دست به قلم های ما٬ که هراز گاهی پاپیچ یک نویسنده و یاهنرمند سرشناس می شوند . اگر بشود به انکارش بر می خیزند تا بحثی بر انگیزند و به آب و نانی برسند. یکی از نویسندگانی که از این نظر زیاد مورد سوء استفاده این جماعت قرار گرفته است زنده یاد صمد بهرنگی است. تازگی ها دیدم یک آدم مدعی که حتی فارسی را به قدر ۶ کلاس اکابر هم نمی داند ( وبلاگش را بخوانید تا صحت عرایض بنده بر شما روشن شود) اظهار فرمایش کرده است که قصه های صمد « خشونت» یاد بچه ها می دهد و « قصه کودکان» نیست. به قول معروف٬ دو غلط ولی رفوزه ای جناب.

اولا٬ این تقلید مضحک از صلح دوستی « مسیحی» را بگذار در کوزه و آبش را بخور که اگر کسی بر یک طرف صورتت سیلی بزند تو باید طرف دیگر را بر گردانی. تو و امثال تو٬ هزار و یک وجه « خشونت» را در آن جامعه وفرهنگ خراب شده نمی بینید- در واقع زیر سبیلی و زیر گیسی در می کنید- و فقط بند کرده اید که صمد نوشته است که « دلم می خواست مسلسل پشت شیشه مال من بود».

ثانیا٬ انصاف و ادب هم خوب چیزی است. آخر ٬ پدر آمرزیده معلوم نیست صمد را با کی در آن فرهنگ مقایسه می کنی که می گوئی صمد قصه نویس کودکان بود یا نبود؟ چرا در نظر نمی گیرید که ما در آن آباد شده٬ تا قبل از ظهور نویسندگانی چون جمال زاده٬ هدایت٬ چوبک٬ و در خصوص ادبیات کودکان٬ همین صمد٬ قصه نویسی نداشتیم که کارکسی با آن مقایسه شود؟ قبول که ساکن فرنگ اید. ولی چرا از همان فرنگیان اندکی انصاف یاد نمی گیرید؟

راستی این فرنگیان٬  هیچ خصلت خوب ندارند که شما را از آنها یاد بگیرید؟ خواهش می کنم باز « علم» دموکراسی و « حق و حقوق» را برای من بلند نکنید. شما البته که حق دارید هرچه دلتان می خواهد بگوئید ولی با این سطح سواد فارسی و به شهادت خودتان بی اطلاعی از ادبیات کودکان٬ من می گویم شما « صلاحیت» ندارید در باره این مسایل سخن بگوئید.

والسلام.

2 نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر 1384ساعت 1:4  توسط کیانوش نوشین  | 

جذابيت های تهران

دوست عزیزی این مطلب را از تهران برای من فرستاده است که می گذارمش اینجا. بد نیست شما هم بخوانید. ک.ن.

 

در هفته گذشته اعلام شد که تهران يکی از ده شهر نامطلوب جهان برای سکونت شناخته شد. اما تهران جذابيت های منحصر بفردی هم دارد که در هيچ جای دنيا نظير ندارد:

۱) تهران تنها شهری است که در آن می توانيد وسط خيابانهای آن نماز بخوانيد، وسط پارک شام بخوريد، در رستوران به ديدن مانکن های لباس های مدل جديد برويد، در تاکسی نظرات سياسی تان را بگوييد، در کوه برقصيد، اما برای ملاقات با نامزدتان بايد به يک خانه خلوت برويد.

۲) تهران تنها شهری است که در آن دو نفر روی دوچرخه می نشينند، چهار نفر روی موتورسيکلت می نشينند، شش نفر توی ماشين می نشينند، ۲۵ نفر توی مينی بوس می نشينند و ۶۰ نفر سوار اتوبوس می شوند.

۳) تهران تنها شهری است در دنيا که پياده ها حتما از وسط خيابان رد می شوند، اتومبيل ها حتما روی خط عابر پياده توقف می کنند و موتورسيکلت ها حتما از پياده رو عبور می کنند.

۴) تهران تنها شهر دنياست که در آن هميشه همه چراغ ها قرمز است، اما هر کس دوست داشت از آن عبور می کند.

۵) در تهران از همه جای ماشين ها صدا در می آيد، جز از ضبط صوت آن.

۶) در تهران هيچ جای زنها معلوم نيست، با اين وجود مردها به همه جاهايی که ديده نمی شود نگاه می کنند.

۷) همه در خيابان ها و پارک ها با صدای بلند با هم حرف می زنند، جز سخنرانان که حق حرف زدن ندارند.

۸) تهران تنها شهری است در دنيا که همه صحنه های فيلمهای بزن بزن را در خيابان های شهر می توانيد ببينيد، اما تماشای اين فيلمها در سينما ممنوع است.

۹) مردم وقتی سوار تاکسی می شوند طرفدار براندازی هستند، وقتی به مهمانی می روند اصلاح طلب می شوند و وقتی راه پيمايی می کنند محافظه کارند و وقتی سوار موتورسيکلت می شوند راست افراطی می شوند.

۱۰) رانندگی در تهران مثل سياست ايران است، هرکسی هر کاری دلش بخواهد می کند، اما همه چيز به کندی پيش می رود.

۱۱) ماشين ها در کوچه های تنگ با سرعت ۷۰ کيلومتر حرکت می کنند، در خيابانها با سرعت ۲۰ کيلومتر حرکت می کنند و در بزرگراهها پارک می کنند تا راه باز شود.

۱۲) در بعضي جاهاي تهران مردم در سال ۲۰۰۸ ميلادی زندگی می کنند و در بعضي جاهاي ديگر شهر در سال ۷۰ هجری قم

 

2 نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت 17:20  توسط کیانوش نوشین  | 

بیچاره "ایران" خانم!
امشب فرصتی پیش آمد که اندکی وب گردی بکنم. سرتان را با جزئیات نمی برم ولی دو د از کله ام بلندشد. آقای خامنه ای در دیدار با هیئت دولت از آنها می خواهد که فرمان حضرت علی به مالک اشتر را به زمان حکمرانی بر مصر  ملاک کارخودشان قراربدهند. یک روحانی به نام ابوترابی٬ معتقد است که باید دولت از برنامه اقتصادی " حصرت یوسف" دنباله روی کرده و برنامه های ۷ ساله بریزد و توجه اساسی هم بربخش کشاورزی باشد. آقای دکتر توکلی هم در نطق قرائی که در مجلس ایراد کرده معتقد است که از" راههای سرمایه داری" نباید برای اداره مملکت استفاده شود و از جمله شدیدا از کوشش بانک مرکزی برای صدور اوراق قرضه انتقاد کرد و اعلام نمود که تفسیر آن چه که درست است یا نیست هم با "فقهای شورای نگهبان" است. انتخابات را تمام دست شورای نگهبان دادند٬ کاریکاتورش گیر مردم آمد. نمی دانم اگر اقتصاد مملکت را هم به دست همین شورا بسپارند٬ مردم چی گیرشان خواهد آمد! اقتصاد مریض و لاجون ایران چی هست که کاریکاتورش باشد!

شما را بخدا٬ بیخود می گم! بیچاره " ایران" خانم! این تتمه آبرویش هم دارد می رود....

 

2 نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت 0:52  توسط کیانوش نوشین  | 

" عقب مانده" از چی و از کی؟
نویسنده محترمی در وبلاگش نوشته است که « فیلسوف نماها» در باره « عقب ماندگی» قلم فرسائی می کنند بدون این که از خودشان بپرسند عقب مانده از چی؟ از کی! و از این حرفها! البته اصل مطلب را دروبلاگ مربوطه بخوانید.

ولی جواب کوتاه من به این دوست محترم این است که همین امروز در پاکستان زلزله ای آمده است که به قرار گزارش هائی که داریم حداقل دهها هزار تن کشته شده اند. ولی وقتی همین زلزله در ژاپن می آید به همین شدت و ضعف و یا در امریکا حادث می شود شمار کشتگان بسیار بسیار محدودتر است.  خوب برادر در این جا می گوئیم پاکستان « عقب مانده » است و ژاپن وامریکا « عقب مانده» نیستند!!  نمونه های دیگری هم هست که می شود ردیف کرد. ولی « عقب مانده» از کی و از چی اش را دیگر خودت معلوم کن.... 

2 نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1384ساعت 1:43  توسط کیانوش نوشین  | 

آخه چرا آدم نمی شیم؟
نمی دانم این چه حکمتی است که ما در این دوره و زمانه هم طوری زندگی ورفتار می کنیم که انگار در زمان پادشاهی اشکبوس زندگی می کنیم. تازه ترین نمونه ای که دیده ام این که وبلاگی را درایران فیلتر کرده اند یکی بر می دارد در کامنت دونی وبلاگ کامنت می گذارد«.... تبریک! وبلاگت فیلتر شد...». من نمی فهمم که این چه فرهنگی است که در آن دهن بند زدن به آدم تبریک دارد! یادتون هست چند سال پیش که ارگان های سرکوب حاکمیت یکی از نویسندگان را به زندان و شلاق محکوم کرده بود تعدادی از نویسندگان صاحب نام و گم نام ما در نامه ای به رئیس قوه قضائیه از ایشان خواستند که شلاق های مربوطه را به ایشان بزنند!! جل الخالق! تو گوئی که بدی این کار فقط در این بود که فلان نویسنده بخصوص را شلاق بزنند! من کاری به ادعاها ندارم ولی تو گوئی٬ اُگر به جای حسن به حسین شلاق بزنید٬ درست می شود! و باز یادتون هست که مدتی پیشتر نویسنده ای خارج نشین در نامه ای از همان رئیس قوه قضائیه خواست که به جای گنجی به زندان برود!!من یکی که نمی فهمم تا به کی می خواهیم در برخورد به این مسایل اساسی٬ به این شکل مسخره رمانتیک بازی در بیاوریم! شاید هم نظرمان این است که می خواهیم سرکوب گران را از رو ببریم!!! نمی دانم. هرچه می خواهید به من بگوئید من نه تنها حاضرنیستم به جای هیچ نویسنده زندانی به زندان بروم بلکه به صدای بلند داد می زنم. هیچ کس نباید به خاطر عقیده ای که دارد زندانی بشود.  مرگ بر کسانی که نویسندگان را به جرم نویسندگی به زندان می اندازند. من نه فقط به نویسنده این وبلاگ تبریک نمی گویم بلکه این کار عاشقان شب را درایران به شدیدترین صورت محکوم می کنم. و متاسفم و به راستی متاسفم که به این صورت کوشیدند بر دهان نویسنده این وبلاگ٬ دهن بند بزنند. اگرچه به نفرین هم اعتقاد ندارم ولی بشکند دستی که بر دهن ها دهن بند می زند..

والسلام  

2 نوشته شده در  جمعه پانزدهم مهر 1384ساعت 0:44  توسط کیانوش نوشین  | 

دولت" قانون مدار"! آی زکی:

براساس اصل 141 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، «تصدی افراد در بيش از يک شغل دولتی» پذیرفتنی نیست.

با این شرایط هنوز دو عضو شورای شهر (مهدی چمران و زریبافان) که به طور همزمان در شورای شهر و دولت حضور دارند برخلاف قانون، مخالفت خود را با استعفا از یکی از مشاغل دولتی خود اعلام می کنند.مهدی چمران رئیس شورای شهر و مشاور رئیس جمهور که با لحنی خاص و عجیب می گوید: حتی اگر جانم را بگیرند از شورای شهر نمی روم!   زریبافان نیز اعلام کرده چون آقای حجاریان در دوران ریاست جمهوری سید محمدخاتمی هم در دولت بوده و هم در شورای شهر، پس من هم می توانم برخلاف قانون، دوشغله باشم!

2 نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 11:7  توسط کیانوش نوشین  | 

خدایا: خودت به فریاد ما برس!
نمی دانم مارا چه می شود که حدوسط نداریم. همیشه در دوسر قضایا حرکت می کنیم. اجازه بدهید با چندتا مثال یادداشتم را ادامه بدهم. در مقوله ادبیات٬ یا ادبیات مدرن و پسامدرن بیخود است و هر چه هست و نیست شاهنامه و حافظ و مولاناست. و یا٬ اگر بخواهیم ادبیات مدرن وپسامدرن بخوانیم که پس « شاهنامه هم خواندن دارد!». یا درسیاست٬ اگر لازم است به « چپ اندیشی» انتقاد کنیم همه مان تقریبا « فاشیست» می شویم و به چپ اندیشی به عنوان یک «بیماری» برخورد می کنیم. یک چیزی مثل جذام... اگر هم قرار است « چپ» باشیم که به دست راست و پای راست خودمان هم چپ چپ نگاه می کنیم که چرا « راست اند» و «چپ» نیستند!

من واقعا نمی دانم چرا این جوری هستیم! آن چه را که می دانم این که تا غیر از این نباشیم٬ روزگارمان به همین صورت کنونی اش زار باقی می ماند. ما گفتیم تا حرف روی دلمان نماند.

راستی شما چی فکر می کنید؟

2 نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 14:37  توسط کیانوش نوشین  | 

تازه ترین ماجراجوئی اقتصادی ایران
با این که در باره مسایل اقتصادی٬ خر ملانصرالدین در مقایسه با من جالینوس است٬ می بینم نمی شود باید این چند کلمه را بنویسم. با دوستی که چند کلمه اقتصاد خوانده است حرف انترنتی می زدم و آن چه که می نویسم به واقع خلاصه نظراوست که کش رفته و برای شما دارم می نویسم.

آدم وقتی روزنامه های ایران را می خواند اندکی که چه عرض کنم٬ خیلی تعجب می کند. برای کشوری که در جهان به انزوای سیاسی گرفتار آمده است آقایان و خانمهای نماینده مجلس هفتم شعار می دهند که سفرای کشورهائی که در شورای حکام رای مثبت داده اند را فراخوانده و از ایران اخراج کنید. آن دیگری می گوید ۲۰ تا ۲۵ میلیارد دلار معاملات با اروپا را باز نگری کنید. فرض کنیم که این چنین کردید٬ بعد چه می کنید؟ ظاهرا تنها کشوری که به این حساب « دوست» ایران است ونزوئلا است چون در شورای حکام رای مخالف داده است. خوب سیاست پردازان ارجمند٬ ایا خبر دارید که ایران از جان آدم تا شیرمرغ را از خارج وارد می کند و اقتصاد لاجون و مخدوش ایران بسی بیشتر از فروشندگان این کالاها وخدمات به این رابطه نیازمند و وابسته است. در آن صورت این کسری ها را چگونه جبران خواهید کرد؟ اگر برنامه ای برای بازسازی اقتصاد داشتید خوب می گفتیم دندان روی جگر می گذاریم تا بنیه تولیدی باز سازی شود. متاسفانه چنین برنامه ای که ندارید. افزایش جمعیت ایران هم که دروغ نیست. جوانی جمعیت هم که صحت دارد. آیا هیچ اندیشیده اید که پی آمد این ماجراجوئی اقتصادی شما بر زندگی روزمره همین مردم چه خواهد بود! به آقای شاهرودی که فراخوان بازنگری معاملات ۲۰ تا ۲۵ میلیارد دلاری با اروپا را می دهد و براین باور باطل است که لابد « کمراقتصادی شان » می شکند باید گفت که جناب٬ به حضرت عباس اشتباه می کنی. این میزان در تجارت کلی اروپا به واقع ارزنی بیش نیست و تاثیری ندارد ولی فقدان آن چه که از اروپا تهیه می کنید اقتصاد ایران را  بیشترزمین گیر خواهد کرد.

یادتان باشد ایهاالناس..... نگوئید چرا نگفتی؟  گفتیم٬ ولی گوش شنوائی نبود.

2 نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1384ساعت 15:32  توسط کیانوش نوشین  | 

دیر نیست در همه مصیبت ها قهرمان جهان بشویم!
درخبرها آمده است که از نظر تعداد معتادین به مواد مخدر ایران در جهان اول شده است و نزدیک به ۳ ٪ از جمیعت ۷۰ میلیونی اش معتادند. از سوی دیگر خبر داریم که از نظرتعداد مرگ و میر در جاده ها نیز در جهان به مقام قهرمانی رسیده بودیم. وبازیادم هست در جائی خوانده بودم که از نظر جراحی پلاستیک دماغ و چهره نیز- به همین نحو مدال طلا گرفته ایم. یکی از حوزه های دیگری که در جهان مقام بالائی دارم در پیوند با فرارمغزهاست. این را نیز درجائی خوانده بودم که یک سیاستمدار کانادائی به طعنه گفته بود که بزرگترین پیروز انقلاب ایران کانادا بود. چون نمی دانم چندین ده هزار ایرانی تحصیل کرده از همه قماش به کانادا مهاجرت کرده و یا به آن پناهنده شده اند.

مستقل از این که چپ اندیشم و یا راست. و جدا از این که مذهب باوریم و یا لامذهب. برای هرکس که خودش را ایرانی می داند این آمارها باید خجالت آور و آزاردهنده باشد. مسئله این نیست که تنها این نسل کنونی است که یا عمرش به دود ودم و گرد می گذرد و یا درجاده ها٬ به مرگی ناخواسته و زودرس می میرد. نکته این است که همه این ناملایملات برروی نسل های بعدی ایران نیز تاثیرات مخربی خواهند گذاشت. نمی دانم چه باید کرد؟ و یا حتی چه باید گفت؟ ولی دو چیر را می دانم. یک٬ دیگر نمی توان برمبنای فلسفه شتر دیدی ندیدی خود را به کوچه علی چپ زد و اصلا منکر وجود این ناملایمات شد. و دوم٬ این که به واقع مسخره و عذر بدتر از گناهی خواهد بود اگر اینها و خیلی چیزهای دیگر را ناشی از توطئه « خارجی ها» - حالا هر کس٬ می خواهد امریکا باشد و یا روسها- بدانیم.

آیا راه برون رفتی هست؟ بطور حتم.

آیا من می دانم آن راه کدام است؟ ای کاش می دانستم! ولی شما چی؟ به نظر شما چه باید کرد و یا چه می توان کرد؟

2 نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر 1384ساعت 3:43  توسط کیانوش نوشین  | 

دائمی کردن فقر:
خودمونیم این وبگردی هم خوب چیزی است آ. آدم از پاریس می رود استکهلم و بعد از آن جا سر از کویت و ونکوور در می آورد والبته که به تهران هم سر می زند. دیدم در یک وبلاگی بحثی در گرفته است. صحبت ها را که خلاصه بکنم بحث بر سر این بود که مردم در کشورهای جهان سوم باید خیلی هم ممنون شرکت های فراملیتی باشند که آنها را به کار می گیرند. یک بابائی هم داشت خودش را جر می داد که روزی ۱۶ ساعت کار کردن و ساعتی ۲۰ یا سی سنت هم گرفتن چیزی غیر از « دائمی کردن فقر» نیست! این کجایش خوب است؟ من راستش خودم نمی دونم در این بحث کدوم وری ام! چون شکر خدا « توده ای» هم نیستم نمی تونم هر دو طرف رو بگیرم( با پوزش از دوستان توده ای- شوخی کردم) گفتم این چند کلمه رو بنویسم ببنیم شما چی فکر می کنید؟ آن چه که از خواندن این بگومگو ها برای من روشن شد این که٬ کسانی که می گویند اشکالی ندارد کسی روزی ۱۶ ساعت کار بکند٬ آیا خودشان حاضرند روزی ۱۶ ساعت کار بکنند. یا مرگ فقط برای همسایه خوب است؟ من این جاش٬ دروغ چرا٬ تونستم موضع درست و حسابی ومشخص بگیرم. برای بقیه.... چه عرض کنم؟ دستم به دامان شما!

 

2 نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1384ساعت 16:58  توسط کیانوش نوشین  | 

زن داریم تا زن!
داشتم وب گردی می کردم. این وب یا وبلاگشهرهم عجب محشر کبرائی است. بازار مکاره و یا شهر فرنگ که می گفتند همین است. وبلاگ هائی می بینی که دلت می خواهد می توانستی و می رفتی دست نویسنده اش را می بوسیدی و به عوض وبلاگهائی هم هست که دلت می خواست حتی اگر گوش نویسنده را نمی کشیدی به او یک تشر می زدی که بنده خدا این ها چیست که می نویسی.

اگر وقت دارید حتما سری به وبلاگ من وMS  بزنیدتا خودتان ببینیدو بخوانید که چرا من اگر دستم می رسید می رفتم و دست نویسنده اش را می بوسیدم. دراوج جوانی و شادابی یعنی در۲۵ سالگی پزشکان تشخیص می دهند که به بیماری MS  مبتلا شده است ولی الان در ۳۳ سالگی آن قدر از زندگی پراست و سرزنده که مایه قوت قلب دیگران است. ویولت عزیزصد سال زنده باشی و با « امید» به همه امیدها و آرزوهایت برسی و واقعا٬ واقعا خوش و نیک بخت باشی.

از طرف دیگر٬ نویسنده این وبلاگ: «آزادی برای همه» هم یک زن است. ولی هر که هست باید یک آدم عجیب و غریبی باشد. من نمی دانم و نمی فهمم چرا وقتی با یکی چپ می افتد رکیک ترین فحش ها را به مادرش می دهد! همین جا معترضه بگویم که اگریک مرد دروبلاگ اش به این زبان می نوشت٬ به احتمال خیلی زیاد فمینیست های گران مایه ما تا حالا او را با بیضه هایش دار زده بودند. ولی یک زن٬ اگرچه گاه به مردان وبلاگ نویس هم فحش می دهد ولی عمدتا٬ رکیک ترین فحش ها را نثار زنان وبلاگ نویسی می کند که با دیدگاه هایشان توافق ندارد. ظاهرا درعنوان وبلاگ این نویسنده یکی دو تا کلمه افتاده است. من فکر می کنم عنوانی که به متن بخورد این است: آزادی برای فحاشی به همه». این جور جاهاست که من دلم برای « آزادی» می سوزد!!

 

2 نوشته شده در  جمعه یکم مهر 1384ساعت 1:53  توسط کیانوش نوشین  |