تبليغاتX
یادداشتهائی از سربی حوصلگی
یادداشتهائی از سربی حوصلگی
فرهنگی/اجتماعی
جوون! لبو رد کن...ببینم!
2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 13:10  توسط کیانوش نوشین  | 

بهشت زیر پای کدام مادران است؟
درعکس العمل به پست قبلی من٬ دوستی پیام گذاشت که این همه حرص وجوش نخور. تابوده چنین بود.

اگر حوصله دارید سری به اینجا بزنید و به این عکس ها بنگرید. خوب بنگرید و بعد لطف کنید و کامنت بگذارید که چی فکر می کنید؟ مسئولیت با کیست؟ یقه کی را باید بگیریم!

2 نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 2:32  توسط کیانوش نوشین  | 

گه تون بگیرن با این دیدتون!
داشتم وب گردی می کردم. رسیدم به این « گزارش تصویری» که مدتی است بین صاحبان سایت ها مد شده است. به این عکس رسیدم. عصبانی شدم. حرصم گرفت. داد زدم. گه تون بگیرن با این دیدتون و حالا دارم همون را در این جا می نویسم. این همه آدم جوون را واسه هیچ وپوچ به کشتن دادین.... حالا دارین از باورهای مذهبی مردم سوء استفاده می کنین که این ها٬ همه « شهیدن». حالا گیرم شهید٬ ولی جواب بچه و مادر و همسر این آدمها را چی مدین!( حالا بماند که بنیاد شهید هم این ها را « شهید» نمی شناسد!). چی بگم.... واقعا گه تون بگیرن که مرگ این همه آدم را «مبارک باد» می گین! واقعا که گه تون بگیرن عوضی ها...

2 نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 0:29  توسط کیانوش نوشین  | 

ایران: محشر کبرا!
من می خواهم پیشنهاد کنم که اسم ایران را عوض کرده و بگذاریم « محشر کبرا». بیخود هم به من گیرندین که این اسم تازه را از کجا آورده ام. من می گم ایران به واقع یک محشر کبراست و بهتر است به همین اسم نامیده شود.

- ما هنوز در باره هیچ چیز« اطلاع» نداریم بلکه در اغلب موارد« اطلاعات» ما شامل « شایعه» هائی است که می شنویم و بعد خودمان دو تا می گذاریم روش و تحویل بعدی می دهیم تا بعد بر گردد پیش خودمان.

- یک مصیبتی اتفاق می افتد٬ وزنه بردارش می پرد وسط گلدان و تسلیت می گوید و سازمان سیاسی اش در پیوند با این مصیبت « اطلاعیه سیاسی» می دهد!

- هر چه که در ایران روی می دهد معمولا دو هزار و سیصد و هفتاد و شش علت دارد و همگان هم این ها را می دانند.

- ایران محشر کبراست چون در آن هوای سالم گران است و جان آدمیزاد مفت.

2 نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 1:57  توسط کیانوش نوشین  | 

 

 

 

 

 

 نمی دانم این عکس مرا به یاد چه می اندازد؟ شما می دانید؟

 

2 نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 1:30  توسط کیانوش نوشین  | 

نویسنده این قطعه من نیستم. نمی دانم کیست. دوست عزیزی فرستاده برای من و من هم٬ چون خودم از آن خوشم آمده می گذارمش این جا که شما هم بخوانید:

 اینتر ناسیونالیسم ایرانی

در پی اعلام اين نکته که تا کنون ۶۵۰۰۰ شرکت تجاری ايرانی در دبی ثبت شده اند، يکی از ايرانيان گفت: ما ايرانی ها صبح در تهران از خواب بيدار می شويم. محل شرکت تجاری و مرکزخريدمان در دبی است. استعدادمان در تهران کشف شده ، اما نبوغ مان در اروپا شکوفا می شود. برای تحصيل به فرانسه يا لندن می رويم، اما چون از کار در اروپا خوش مان نمی آيد، در ايالات متحده آمريکا کار می کنيم. و هر وقت بيکار شديم برای گرفتن حقوق بيکاری به اروپای مرکزی می رويم. برنامه های تلويزيونی مان از لس آنجلس پخش و در خرم آباد دريافت می شود. فيلم های مان را در بيابان های ايران می سازيم. اما در ونيز و پاريس و برلين آنها را نمايش می دهيم و از آنجا جايزه فيلمسازی می گيريم.
در کلن طرفدار جمهوری و در تهران طرفدار سلطنت هستيم، مهم ترين مقالات سياسی مان در اوين نوشته می شود، اما در پاريس خوانده می شود. از واشنگتن نامزد انتخابات می شويم، اما صلاحيت مان در تهران رد می شود، بنابراين در برلين انتخابات را تحريم می کنيم و در لندن تصميم می گيريم رفراندوم برگزار کنيم. در هلند عضو پارلمان و در اسرائيل رييس جمهور می شويم. در تهران با حکومت مخالفت می کنيم، در عراق با حکومت می جنگيم، اما در لبنان از حکومت دفاع می کنيم.  در تهران کنسرت موسيقی راک برگزار می کنيم، اما در فرانکفورت کنسرت موسيقی سنتی مان با استقبال آلمانی ها روبرو می شود، در آنکارا در کنسرت موسيقی پاپ ايرانی شرکت می کنيم، اما در آنتاليا می رقصيم. در کانادا برنده مسابقه ملکه زيبايی می شويم. حقوق زنان مان در مشهد نقض می شود، اما در سوئد از حقوق زنان دفاع می کنيم.
وليعهدمان در آمريکاست، ملکه مان در يکی از شهرهای فرانسه زندگی می کند، رئيس جمهورسابق مان در پاريس زندگی می کنند، رئيس قوه قضائيه مان متولد عراق است، در عوض نخست وزير عراق سالها در ايران زندگی می کرد و رئيس جمهور اسرائيل متولد ايران است. در ايران زندگی می کنيم، در ترکيه تفريح می کنيم، در آمريکا پولدار می شويم و برای مرگ به ايران برمی گرديم.
2 نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 15:50  توسط کیانوش نوشین  | 

تسلیت

خبر کوتاه بود. باز هواپیمائی دیگر سقوط کرده است و بیش از ۱۰۰ تن از هم وطنان ما زندگی خویش را باخته اند.  به نظرم رسید این تصویررا بگذارم و به همه کسانی که در این مصیبت عزا دارند از صمیم قلب تسلیت بگویم.                                                                                                                       

Tulips

2 نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 18:50  توسط کیانوش نوشین  | 

در باره قتل زیبا کاظمی در زندان جمهوری اسلامی
این مطلب را در اینجا بخوانید تا با گوشه ای از مسایل و مشکلات فرهنگی که داریم آشنا شوید. می گویم مشکلات٬ چون به گمان من این شیوه نگریستن به مسئله غلط است.  ۱۷۰ دانشجوی ایرانی در اعتراض به کوشش دولت برای ماست مالی کردن قتل رذیلانه زیبا کاظمی در زندان های جمهوری اسلامی به تعدادی از فعالان زن نامه نوشته و آزآنها خواسته اند که در این باره سکوت نکنند!

حرف درستی است. ولی چرا این نامه به مردم ایران نوشته نمی شود؟ یعنی من مرد٬ می توانم در این باره سکوت کنم! یا اگر سکوت بکنم٬ خیلی هم بدنیست.

من می گویم د رکنار جنایات بیشمار٬ جنایتی دیگر در زندان های جمهوری اسلامی اتفاق افتاده است. این وظیفه هر زن و مرد ایرانی و بطور کلی هر انسانی است که در این باره سکوت نکند. البته این خانمها بالای سر بنده جا دارند و هر کاری که در این زمینه بکنند خیلی هم خوب است ولی برای افشای این توطئه باید همه٬ مستقل از جنسیت و  دیدگاه سیاسی دست به دست هم بدهیم. واقعیت این است که زیبا کاظمی را در زندان جمهوری اسلامی کشته اند. نقطه. و این جنایت٬ هم آمر دارد و هم مجری و باید هر دوی این جنایت کاران به سزای اعمال ننگین شان برسند. همین. به امید آن روز.  

2 نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 17:3  توسط کیانوش نوشین  | 

در باره عکس آقای رئیس جمهور

اگرگفتین آقای احمدی نژاد داره چکار می کنه؟

- داره ادای چرچیل رو در می آره!

-من در عمرم فقط دو بار حمام رفتم.

- داره می پرسه دو٬ دو تا.... چند تا؟

- یا این که شما می گین که چی می گه؟

-

2 نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 1:30  توسط کیانوش نوشین  | 

آقای احمدی نژاد یا امام زمان؟
درملاقات آقای احمدی نژاد با آیت الله جوادی آملی٬ حضرت آیت  الله برای رئیس جمهور گفته اند:

«عرض كنم كه وجود مبارك رسول خدا ـ صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ـ مهمان كسي شد، مي‌خواست برود جايي، ديد كه صاحبخانه براي اين‌كه اين بچه را آرام بكنه و جلوي شيطنتش رو بگيره، او رو به خرما وعده داد. مادر گفت كه بيا، اين خرما. حضرت ديد كه خرمايي در دست او نيست. گفت، چه گفتي؟ گفت، براي اين‌كه من اين را بگيرم و شيطنت نكنه، او را به خرما وعده دادم. فرمود، با كودك بازي نكن. وقتي وعده دادي، عمل كن. اين مال كودك. جاي ديگر رفت، ديد كه يک كسي دامنش را گرفته و آن اسب رو براي اين‌كه خوب، بالا نره، بگيره. بله، اين دامن را جمع كرده. گفت: چه مي‌كني؟ گفت: اين اسب چموقي مي‌كند، چموشي مي‌كند، دامنم رو به عنوان اين‌كه پر از جو است، نشانش دادم، بالا آوردم. فرمود: حيوان را فريب نده، وعده دادي، عمل كن.»

آن چه که من از این حرفها می فهمم این که٬ آقا جان به کسی وعده دروغ نده و حرفهای دروغ نزن. حالا نگاه کنید آقای رئیس جمهور چند روز بعد در جمع مردم شهر ایوان چه می گوید:

«وي تصريح كرد: از تمام دنيا براي حل مشكلاتشان با ما تماس مي‌‏گيرند و مي‌‏خواهند تا ما به وسيله دانشمندانمان مشكلات آنها را حل كنيم و اين مساله باعث شده است تا نظام‌‏هاي استكباري از اين امر عصباني باشند.»

می خواستم بنویسم این جای بابای دروغگو! دیدم بد است من چه حقی دارم خدمت بابای ایشان جسارت کنم! ولی بعد از فرمایش ایشان در باره نور در ساختمان ملل متحد و میخکوب شدن همگان٬ و الان این ادعا٬ دور نیست که بزودی ایشان کار آیت الله مشکینی را راحت کنند.

خودشان بشوند امام زمان!!

اگر این ادعا هم درست درآمد یادتان باشد که اول من گفتم!!!

2 نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 17:32  توسط کیانوش نوشین  | 

مدیریت ایرانی (2)
خدا پدر این آقای احمدی نژاد را بیامرزد. در همین چند ماه گذشته٬ در ایران کارهائی انجام گرفته است که بیشتر به یک « معجزه» می ماند.

- از یک طرف٬ کلی از سرداران سپاه و ماموران عالی رتبه امنیتی را به مقامات اجرائی و وزارت و استانداری منصوب کرده است. به عکس٬ عالی ترین مقام امنیتی دفتر رئیس جمهوری در اختیار کسی قرار گرفته که هیچ گونه سابقه سرداری و امنیتی ندارد!

- برای اولین بار در تاریخ ۷۰-۸۰ ساله دانشگاه تهران٬ شخصی رئیس دانشگاه شده است که تحصیلات دانشگاهی ندارد.

-وزیر نفت که هم چنان نداریم. با مادرم داشتم تلفنی حرف می زدم. گفت مادرجان٬ نگران نباش. وزیر نفت مهم نیس. نفت باشه....  بتوینم از شیرمرغ تا جون آدمیزاد رو از چین و ماچین وارد کنیم.... وزیر می خوایم چیکار... 

2 نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 20:13  توسط کیانوش نوشین  |