تبليغاتX
یادداشتهائی از سربی حوصلگی
یادداشتهائی از سربی حوصلگی
فرهنگی/اجتماعی
گردهمآئی جمهوری خواهان دموکراتیک و لائیک وموزائیک..
خدابدهد برکت: درآستانه برگزاری دومین گرد همآئی جمهورى خواهان دمكرات و لائيك هستیم .دروغ چرا خبر ندارم که این جمهوری خواهان لائیک در مقابله با جمهوری خواهان غیر لائیک و کم لائیک و کاملا غیرلائیک- یعنی حزب الهی ها- به واقع چه کرده اند که الان برای جمع بندی این فعالیت ها نزدیک به ۱۸۰۰۰ کلمه در ۲۱ صفحه زبان بسته از سوی یکی و نزدیک به ۷۰۰۰کلمه دیگر در ۸ صفحه تو پر از سوی چند تای دیگر باید صرف شود؟ من نمی دانم این جماعت کار دیگری ندارند یا فکر می کنند که مای خواننده کار دیگری نداریم!

البته بگویم و بگذرم که من فقط به دو تا مطلبی که در سایت اخبار روز منتشر کرده اند اشاره کرده ام والی اگر به سایت خودشان سر بزنید که تا زمان ظهور آقام حضرت امام زمان٬ جمع بندی٬ و گزارش٬ نامه فدایت شوم٬ وبرنامه های گوناگون دارید که مطالعه کنید وارشاد بشوید.  البته شدیدا توصیه می کنم که بدون کلاه خود و زره وارد این سایت نشوید! در ضمن٬ حتما یک پوزه بند خیلی موثر هم با خودتان  داشته باشید چون بعضی از مطالب خودی آن قدر در این سایت مانده که الان دیگر٬ بویش هم در آمده است و لازم است که از دماغتان محافظت بکنید. راجع به مطالب غیر خودی این نگرانی وجود ندارد چون معمولا خیلی سریع و زود به زود برش می دارند.  با این همه٬ تو این فکرم که اگر این « لائیک ها» چند سال دیگر هم فعالیت بکنند٬ آن وقت برای جمع بندی فعالیت های خویش لابدباید کتاب چند جلدی بنویسند!

من که بخیل نیستم! انشاالله بنویسند. 

2 نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 3:45  توسط کیانوش نوشین  | 

هردم از این باغ بری می رسد.....
نمی دانم چی بگم؟ وقتی این خبر را خواندم نمی دانستم باید گریه کنم یا بخندم. شما بخوانید و لطف کرده به من هم خبر بدهید.
2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 18:32  توسط کیانوش نوشین  | 

در باره اطلاعیه کانون وبلاگ نویسان ایران
باز هم این اپوزیسیون پلاستیکی جمهوری اسلامی دسته گل به آب داد. من نمی دانم که این "کانون وبلاگ نویسان ایران" کیانند و در کجا هستند ولی در باره این کاریکاتورها بیانیه ای صادر کرده است. در این که دوستان٬ به جمهوری اسلامی به ویژه در پیوند با آزادی اندیشه بد وبیراه می گویند٬ خیلی هم خوب است. در این که به فیلترینگ اینترنت در ایران اعتراض می کنند٬ دستشان درد نکند. ولی٬ چرا این اقدام اهانت آمیز وتحریک کننده مسئولان این روزنامه دانمارکی را محکوم نکرده اند٬ نمی دانم! شاید فکر کرده اند که به « سوپرانقلابی» بودنشان بر می خورد! شاید فکر کرده اند که چون جمهوری اسلامی محکوم کرده است و ایشان هم با این جمهوری عوضی مخالف اند٬ خوب اینها نباید محکوم بکنند! شاید فکر کرده اند....

نمی دانم چه بگویم! ولی وبلاگ نویسان محترم٬ آزادی این نیست که هرکس هر غطی دلش خواست بکند. در همین جوامع  مدرن و غربی که بنده و امثال بنده در آن زندگی می کنیم٬ حد وحدود آزادی تعریف شده است. نمی شود در پوشش آزادی به کسی افترابست! یا نمی شود در باره قتل عام کلیمی ها کاریکاتور کشید.... و خیلی چیزهای دیگر. نمی دانم ما کی یاد می گیریم که مثل آدمهای این عصر وزمانه رفتار بکنیم! آزادی در هیچ کجا و در هیچ دوره ای بی حد وحصر نیست. بیهوده خود و دیگران را پی نخود سیاه نفرستید. اگر چه هر چه آزادی بیشتر٬ بهتر ولی سرحد آزادی احترام به عقاید و دیدگاههای دیگران است.

من اگرچه حمله به سفارت خانه ها و سوزاندن پرچم کشورها را به شدت ترین وجه محکوم می کنیم ولی به همان شدت هم اقدام روزنامه های غربی را در انتشار این کاریکاتورها محکوم کرده و زشت می دانم. به خاطر فیلترینگ اینترنت و بگیر و ببند های دیگر در ایران هم٬ دعا می کنم خداوند تبارک وتعالی به این جمهوری عوضی اسلامی هم مرگ بدهد که شاید ما راحت بشویم.

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 20:14  توسط کیانوش نوشین  | 

باز هم در باره کاریکاتورها!
یک تحلیل ساده٬ روان٬ و درعین حال خیلی محکم و قشنگ در باره جریان کاریکاتورها را  در اینجا بخوانید.
2 نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 17:18  توسط کیانوش نوشین  | 

خوش بحال " حمهوری" اسلامی با این پوزیسیون!!
یواش یواش دارم به این جا می رسم که از دست اپوزیسیون خارج نشین به جمهوری اسلامی ایران شکایت کنم! فکر نکنید همین طوری شکمی دارم یک چیزی می نویسم که دلم خنک شود. نه.و الله. این تکه را از یکی از این اپوزیسیون دبش بخوانید تا خدمت شما عرض کنم:

"توهین به محمد مصطفی زمانی است که تحت رهبری شما در ایرانی با ٤٥ میلیارد دلار درآمد نفتی، میلیون‌ها جوان مسلمان و مسلمان زاده در چنبره‌ی اعتیاد و فساد و بیکاری پرپر می‌شوند و جان می‌کنند. توهین به او زمانی است که دختران ایرانی، مسلمان زاده‌هایی که در فشار فقر و بدبختی، هزار هزار به تن فروشی و روسپیگری تن می‌دهند تا از گرسنگی نمیرند...

اسائه ادب به پیامبر وقتی است که هزاران نویسنده و دانشجو و روزنامه‌نگارِ آزاده را به جرم کوچکترین انتقاد و اعتراضی در زندان زیرِ بند و شکنجه می‌پوسانید و می‌کٌشید..."

چرا می گویم اپوزیسیون دبش! 

برای این که این بابا٬ باو جود تجربه ای که در این ۲۷ سال کرده ایم هنوز دارد می گوید اگر« اسلام درست و حسابی» بیاید سرکار٬ همه چیز درست می شود! نه فساد خواهیم داشت! نه بیکاری! نه تن فروشی! نه سرکوب!

برو بابا جان: خداروزی ات را جای دیگر حواله بده.... برو بابا جان.... بگذار حبسی مان را بکشیم! تو دیگه چه جور اپوزیسیونی هستی! توکه از اقای محسن رضائی هم کمتر اپوزیسیونی که!

عجب گیری افتاده ایم این آخر عمری!!!

 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 4:14  توسط کیانوش نوشین  | 

این " وطیفه شرعی" شماست سنگ پرتاب کنید!!!
درجریان یورش به سفارت آلمان که خبرگزاری مهر  گزارش مفصل اش را نوشته است می خوانیم:

«سخنران مراسم که با موج سنگ پرانی حضار مواجه شده بود، چندین بار از تجمع کنندگان خواست سنگ پرتاب نکنند ولی وقتی با بی توجهی جمعیت مواجه شد، گفت:" طبقه اول مغازه مردم است، به آن آسیبی نرسانید، ولی در مورد طبقه دوم و سوم(محل سفارت) به تکلیف شرعی خود عمل کنید!"»

آیا کسی هست جواب بدهد چرا نزدیک به ۵ ماه طول کشید تا این مسلمانانان غیور این گونه عصبانی بشوند؟ .واقعیت این است که این کاریکاتورها در ماه سپتامبر ۲۰۰۵ منتشر شده بودند و الان هم فوریه ۲۰۰۶ است!!

آیا شما با کارهائی که دراعتراض به انتشار این کاریکاتورها می شود موافق اید؟ ( سوزاندن پرچم٬ یورش به سفارت٬ خانه ها تهدید به قتل و گردن زدن٬ تهدید به فعالیت های تروریستی مثل ۱۱سپتامبر و ۷ ژوئیه)

به نظر شما٬ آیا این کارهائی که شده است به نفع اسلام است یا به ضرر آن؟

نظر شما در باره این کاریکاتورها چیست؟

2 نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 1:17  توسط کیانوش نوشین  | 

برنامه سیاسی جمهوری اسلامی
شما را بخدا ببینید که اوضاع درایران چگونه به طرز گریه آوری خنده دار شده است! به گزارش فارس نیوز:

 «هادي ساعي، بهترين تكواندوكار جهان در سال 2005 روز گذشته در پي اعتراض خود به سياست هاي غلط برخي كشورها مبني بر غير صلح آميز دانستن انرژي هسته اي ايران، راهي آلمان شد تا با ورزشكاران ملي اين كشور در اين خصوص وارد مذاكره شود. »

اولا این جناب ساعی به غیر از تکواندو٬ چه کاره اند که بروند و درباره انرژی هسته ای ایران مذاکره کنند؟

ثانیا٬ حالا که به آلمان رفته اند به جای مذاکره با دولت آلمان چرا فقط با ورزشکاران آلمانی مذاکره می کنند؟

ثالثا٬ حالا که قرار است ورزشکاران ایران برای مذاکره در باره مسایل بین المللی به ماموریت بروند پیشنهاد می کنم آقای رضا زاده را برای مذاکره به چین بفرستیم. یک قهرمان بوکس هم برای مذاکره با جک استروا به لندن برود که اگر استروا یا بلیر قبول نکردند بزند درب و داعان شان بکند. قهرمان پرش بانیزه را برای مذاکره به امریکا بفرستیم که اگر راهش ندادند و یا خواستند ببرندش به زندان شان در کوبا٬ خودش را برساند به فلوریدا و از آن جا یک جفتی بپرد به هاوانا و برود پیش رفیق فیدل کاسترو. قهرمان دو صد متر ایران را هم برای مذاکره به مصر بفرستید که اگر هوا پس شد٬ بتواند زود در برود. اقای دائی هم برای مذاکره در باره حجاج به عربستان سعودی سفر کند و اگر در این ماموریت ناموفق ماند خودش را برساند به قطر و با یکی ازباشگاههای آن جا برای خودش یک قرارداد ببندد.

رابعا٬ حالا که این مسایل بین المللی به وسیله ورزشکاران حل شد آقای احمدی نژاد  به همراه آقای متکی بروند قم دست بوس آقای مصباح یزدی و بعد سری به آقای مشکینی بزنند تا در جریان آخرین فکس و ایمیل و تلگراف امام دوازدهم که معمولا به دفتر آقای مشکینی  می رسد قرار بگیرند.

2 نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 2:20  توسط کیانوش نوشین  | 

دموکراسی بمب اتمی وجمهوری اسلامی
اگر لازم است تاکید کنم که به گمان من هر صناری که صرف سلاح بشود پولی است که تلف شده  و بطور ثمربخش هزینه نشده است. پس بالاغیرتا٬ نویسنده را به دفاع از سلاح اتمی و غیره متهم نکنید ولی در وبلاگ ها دیده و خوانده ام که کم نیستند کسانی که با کوشش جمهوری اسلامی برای دست رسی به بمب اتمی مخالف اند٬ آنهم عمدتا به این خاطر که جمهوری اسلامی حکومتی سر کوبگر است و بعد برای تان لیستی از سرکوب ها به دست می دهند. البته فکر هم می کنند که دارند با جمهوری اسلامی مقابله می کنند!! و اما٬ این دوستان به نظر من متوجه نیستند که حرف شان به این معناست که اگر دولت ایران سرکوبگر نبود٬ کوشش اش برای دست یابی به بمب اتمی اشکالی نداشت! یا بگذارید این جوری سئوال کنم: دوستان: آیا نظرتان این است که حکومت های دموکرات می توانند بمب اتمی داشته باشند! و یا اگر دولت ایران٬ سرکوبگر نبود٬ باید از کوشش اش برای دست یابی به بمب اتمی دفاع می کردیم؟ اگر پاسخ شما به این سئوال مثبت باشد هم برای خودم و هم برای همه شما متاسفم.

من ولی حرفم این است که من یکی با سلاح- هر نوع سلاحی٬ از شمشیر وگرز گرفته تا بمب اتمی مخالفم. نه فقط جمهوری اسلامی نباید بمب اتمی داشته باشد بلکه پاکستان٬ اسرائیل و هند هم در منطقه غلط می کنند بمب اتمی دارند. باید برای خلع سلاح اتمی در سرتاسر جهان خودمان را سازمان دهی بکنیم. نه این که درپوشش دلایلی شکمی خواهان گسترش این سلاح های مرگبار بشویم. به یاداین دوستان می آوریم کسانی که تصمیم گرفته بودند تا هیروشیما و ناکازاکی را با خاک یک سان کنند نیز نه ملا بودند ونه ملا زاده و حکومتی دموکراتیک هم داشتند. لطفا٬ دوستان٬ سفسطه نکنید. پس٬

برای خلع سلاح اتمی در سرتاسر جهان خودرا سازمان دهی کنیم.

2 نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 13:53  توسط کیانوش نوشین  | 

نویسنده ی جوان زیر شکنجه و سکوت رسانه ای

این اطلاعیه به دست من رسیده است که برای اطلاع دیگران منتشرش می کنم. کیانوش

 

 نویسنده ی جوانی به نام «الهام افروتن» به دلیل انتشار یک مقاله ی طنز سیاسی، در معرض شکنجه و در خطر مرگ قرار گرفته است. اتهام او نوشتن مقاله ای به نام به نام «مبارزه با ایدز حکومتی را علنی کنیم» در یک روزنامه ی محلی به نام «تمدن هرمزگان» است که به مدیر مسئولی یکی از راهیافته گان به مجلس رژیم اسلامی در استان هرمزگان منتشر می شود.

الهام افروتن در این مقاله آیت الله خمینی را به ایدز تشبیه کرده است که در سال 57 از فرانسه به ایران منتقل شد، او لاجوردی ها و و خلخالی ها زا به عنوان ناقلان اولیه ی بیماری معرفی نموده و و مراکز تجمع کنونی بیماری را سپاه پاسداران، وزارت اطلاعات و قوه ی قضائیه و نمود عینی بیماری را محمود احمدی نژاد معرفی کرده است.

او او در این مقاله خاتمی را به آنتی ویروسی تشبیه کرده که علاوه بر عدم توانایی در نابودی بیماری، در تکثیر این بیماری نقش عمده ای ایفا نموده است.

الهام افروتن از اعضاء اصلی انجمن داستان نویسان شهر بندرعباس بوده و جامعه ی ادبی شهر بندرعباس به توانایی های ادبی او اعتقاد دارند. چند تن از اعضاء این انجمن در نامه ای خطاب به مریم هوله و پایگاه ادبی «مانیها» خواستار اطلاع رسانی درباره ی وضعیت او شده اند. این نویسنده ی جوان هم اکنون در بازداشتگاه های اطلاعات استان هرمزگان به سر می برد و ظواهر امر نشان می دهد که جریانات حکومتی سعی در حذف بی سروصدای او دارند.

با توجه به این که مسئولیت نشریه ای که اقدام به انتشار مقاله ی مورد نظر نموده است، برعهده ی یکی از راهیافته گان مجلس رژیم اسلامی ایران است، این شخص و جریاناتی که او را مورد حمایت قرار می دهند، با حذف این نویسنده ی جوان سعی در بازسازی چهره ی این راهیافته و نشریه ی او دارند و در مقابل هر گونه تلاش برای نجات او مقاله ی او را «غیر قابل دفاع» می نامند.

گمنامی این نویسنده ی جوان و عدم اطلاع رسانی درباره ی وضعیت او می تواند دست حکومت ایران و عوامل آن را برای هر گونه جنایت و سپس سرپوش گذاشتن بر آن باز خواهد گذاشت و هم چنان که بر هیچ کس پوشیده نیست، رژیم حاکم بر ایران در این گونه جنایات، پرونده ی سیاهی دارد و به عنوان مثال جنایتی که در مورد خانم زهرا کاظمی صورت گرفت، به لطف تابعیت کانادایی ایشان و بازتاب خوب رسانه ای همیشه در اذهان باقی خواهد ماند. در صورتی که خانم کاظمی حتی بر طبق قوانین ؤزیم ایران نیز هیچ جرمی مرتکب نشده بود و حتی برای دستگیری او م هیچ توجیهی وجود نداشت. یادآوری این خاطزه ی تلخ؛ شدت خطری که این نویسنده ی جوان را تهدید می کند، روشن تر می کند. عدم اطلاع رسانی در این مورد می تواند به مرگ فجیع یک انسان زیر شکنجه منجر شود، هیچ انسانی نباید به خاطر آراء و عقایدش مورد شکنجه قرار گیرد، زندانی یا کشته شود و موافقت یا مخالفت ما با آراء و نظریاتش نباید باعث شود که در برابر آزار و قتل او که تجاوز به حقوق تمامی انسانها است، سکوت کنیم.  همین دلیل از تمامی رسانه ها، انجمن های دفاع از حقوق بشر، دفاع از روزنامه نگاران، دفاع از زندانیان سیاسی، انجمن های دفاع از حقوق زنان، فعالین سیاسی و تمامی انسانهای آزاده و آزاداندیش و تمامی کسانی که برای آزادی بیان و اندیشه مبارزه می کنند و آن را محترم می شناسند، فارغ از تمام موضع گیری های سیاسی و ... تقاضا می کنیم برای نجات این نویسنده ی جوان از مرگی تلخ و دردناک نجات دهید.

انتشار این خبر حتی در یک وبلاگ بیشتر هم می تواند عامل بازدارنده ای دربرابر این تجاوز باشد، پیشاپیش دستان همه ی شما را که به یاری او برمیخیزید، می بوسیم.

با احترام و عشق

هومن عزیزی و مریم هوله

www.maniha.com

2 نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 10:46  توسط کیانوش نوشین  | 

" مخالفت" یا"تنفر"!
جای شما خالی با دوستی رفته بودم پاب که آبجوئی بخوریم و هروقت هم که می رویم شروع می کنیم به حل « مسایل دنیا»٬ یعنی بحث مان گل می اندازد و از هر دری هر حرف می زنیم. میان زمین و هوا من امشب گفتم که می دونی٬ من فکر می کنم که ما اپوز کردن بلد نیستیم. چه با دولت جمهوری اسلامی و چه حتی درروابط شخصی مون. وقتی با یکی «چپ» می افتیم٬ فرق نمی کند شخص و یا دولت- متنفر می شویم و این تنفر آن قدر در جان و جسم ما ریشه می زند که دیگر هیچ چیز را نمی بینیم وحتی می گویم٬ هیچ چیز را درست نمی فهمیم. به همین خاطر هم هست که کارهائی می کنیم که معمولا در حالت عادی نمی کنیم و حرفهائی می زنیم که در حالت معمولی از زدن شان شرم داریم. اگر طرف دوستمان باشد که می خواهیم سر به تنش نباشد و هروقت که فرصتی پیش بیاید حتی بدمان نمی آید به دیگران هم منتقل کنیم که طرف هر صبح به صبح تا یک بچه را کباب نکند و نخورد٬ روزش نمی گذرد ( حالا بماند که تا قبل از به هم زدن به سرش قسم می خوردیم!).  و اگر هم طرف مان دولت باشد که آن قدر در باره اش راست و دروغ می گوئیم که یواش یواش خودمان هم یادمان می رود در باره چه جانوری داریم حرف می زنیم. یعنی شناخت ما مخدوش می شود و وقتی شناخت مخدوش باشد طبیعتا٬ با چیزی که خوب نمی شناسی چگونه می توانی بطور موثر مبارزه کنی! حرف مرا قبول نکنید٬ به شیوه های مبارزه مان با جمهوری اسلامی بنگرید!

در باره این نکته٬ شما چی فکر می کنید؟

2 نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 23:35  توسط کیانوش نوشین  | 

ازدست شما بکجا پناه ببریم؟
چه می کنیم؟ به کجا داریم می رویم؟ از یک طرف٬ این دیوانه عراقی را به تهران دعوت می کنیم وزیر پایش فرش قرمز می گستریم و او هم٬ وقتی که یک شکم سیر چلوکباب خورد و آروغ های اسلامی اش را زد٬ ادعا می کند که از ایران دفاع می کنیم! بعد جناب لاریجانی احمق هم می گوید که اگر به شورای امنیت برویم به طور دیگری اتمی می شویم! آیا این احمق نمی فهمد که همین ادعا٬ یعنی باید به شورای امنیت برده شویم! آخر این هم شد حرف مردک نفهم٬ که اتمی می شویم! اگر خیلی آدم اید٬ به هزار مشکل مملکتی برسید! فقر گسترده را نمی بینید؟ بیکاری را یک کاریش بکنید. تورم را. وضعیت پژوهش در دانشگاهها را. وضعیت امنیت در داخل و در مرزها را. پروازهای هوائی را که این همه آدم بی گناه قربانی نشوند. قرار است میزبان نئونازی ها هم که بشوید. واقعا که خدا به راه راست هدایت تان کند! همین مان مانده بود!

شما را به همان دو دست بریده ابوالفضل٬ اندر فواید ازدواج با یک دختر ۹ ساله - سن ازدواج دختر درشریعت اسلامی- کنفرانس « علمی» نگذارید که همه کودک آزاران جهانی به ایران خواهند آمد. نئونازی ها که دارند می آیند٬ کودک آزاران که خواهند آمد٬ فقط می ماند مای ایرانی که نمی دانیم از  دست شما٬ به کدام جهنمی باید پناهنده بشویم؟ 

2 نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 11:28  توسط کیانوش نوشین  | 

من نمی دانم. شما می دانید؟
با بعضی ها نمی دانم چه می توان کرد؟ همان هائی که با عصا قورت دادگی و ادبی مصنوعی وقلابی با تو سخن می گویند٬ ولی همزمان٬ دارند طناب دار ترا می بافند! نمی توان تاسطح این جانوران سقوط کرد و مثل خود آنها شد! در عین٬ با این جانوران٬ داشتن رابطه ای انسانی که به راستی ظلم به دیگر انسانهاست. به راستی یا این جانوران چه می شود کرد! در اغلب موارد کاری که می کنند کم از ترور شخصیت و حتی کوشش برای ترور دیگری نیست. نمی دانم نمی فهمند و یا می دانند که چه می کنند؟ من ولی دلم برای حقارت شان می سوزد. آخر لامصب! می شود آدم این همه حقیر و بی قدر باشد؟

 می دانم در دوروبرم از این جانوران هستند ولی خداکند که زیاد نباشند که حتما نیستند.

با این جانوران چه می شود کرد؟

نمی دانم. شما می دانید آیا؟

2 نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 17:46  توسط کیانوش نوشین  | 

وقتی که نقد را ول کرده به نسیه می چسبند!!
نمی دانم از کجاشروع کنم! دو تا دیوانه افتاده اند به جان یک دیگر و این وسط دودش دارد به چشم ما می رود. تازه ای مائی که می گویم منظورم شخص شخیص خودم نیستم بلکه مای ایرانی را می گویم که در ایران است. از یک طرف٬ سیاست مداران کله خر امریکائی را داریم که بدون این که حرفشان ابهامی داشته باشد به دنیا اعلام کرده اند اگر بمب اتمی دارید ما با شما کاری نداریم ولی اگر ضعیف ایدو بمب ندارید پس٬ خدمت می رسیم. از سوی دیگر٬ این کله خران ایرانی را داریم که حالا همه چیز را ول کرده اندو چسبیده اند به انرژی اتمی- ولی در نهایت بمب اتمی- و کشور را با وضعیتی روبرو کرده اند که به واقع خطرناک است. اگر به واقع مسئله کمبود انرژی است چرا برای استفاده از انرژی خورشید که در آن آباد شده کم هم نیست هیچ برنامه ای ندارید! از طرف دیگر٬ به کله خران امریکائی می گویم اگر بمب اتمی در منطقه بد است پس چرا اسرائیل و پاکستان از این بمب ها دارند! به اسرائیل بالاتراز گل نمی گویم چون فشار خون بعضی از دوستان ایرانی ما که به تازگی خیلی هم دموکرات شده اندو در همبستگی با مردم اسرائیل و درمخالف با مواضع عوضی جمهوری اسلامی رژه می روند بالا می رود و برای شان بد است. مردم فلسطین هم که از دید این جماعت « آدم» نیستند!! چون اگر بودند که پس از این همه ستم و آدم کشی علنی اسرائیل٬ سروصدای این ایرانی های « سوسول» تا حالا در آمده بود. اگر ایران بخواهد اسرائیل را از بین ببرد ( که البته به نظرمن غلط می کند)٬ ولی٬ خیلی خیلی بد است ولی این اسرائیل٬ فلسطین را از بین برد و به مردم فلسطین اجازه نمی دهد مثل یک ملت معمولی زندگی کنند٬ و این حضرات٬ ککشان هم نمی گزد!! ای بخشکی شانس!! ولی پاکستان که بمب اتمی دارد هم مسکن و ماوای « تروریسم بین المللی» است و هم منشاء و زیستگاه عقیدتی طالبان بااین همه٬ یکی از دلایلی که عراق را به عصر حجر بردند به گمان این امریکائی های کله خر٬ رابطه رژیم صدام با « تروریسم بین المللی» بود!  یعنی شما واقعا فکر می کنید که این کله خرها نمی دانستند که « تروریسم بین المللی» با رژیم پاکستان و عربستان سعودی رابطه دارد نه با صدام!! البته بعید نیست که  این کله خرها٬ نقد را ول کرده چسبیده بودند به « نسیه»..

با این همه٬ مگر این که خدا خودش رحم کند!

2 نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1384ساعت 3:43  توسط کیانوش نوشین  |