نمی دانم چی بنویسم؟ مدت طولانی است که در این وبلاگ چیزی ننوشته ام نه به این خاطر که چیزی نبوده است. نه. به خاطر این که نمی دانم از کجا و از کی بنویسم. از رئیس جمهوری که به شکل آزاردهنده ای احمق است یا از رهبری که بطور حیرت آوری بی بخار است. یا از حکومتی که یک ملوک الطوایفی به تمام معناست! حرف مرا قبول نکنید. بنگرید که آقای لاریجانی چه می گویدو بعد ببینید که رئیس جمهور درگیلان چه مزخرفاتی گفته است! از طرف دیگر به واقع که خون مردم عادی را دارند درشیشه می کننند. همین چند لحظه پیش در سایت ها خوانده ا م که انگار سکته مغزی احمد باطبی کم بود همسرش را هم ربوده اند. اگر اسلام این است که من ..... به این دین و آئین. حیف که اسلام هم به صورت یک دین بی صاحب درآمده است و هرکس هم فکر می کند که هر لاطائلی را می تواند به اسم اسلام- حالا می خواهد اسلام امریکائی باشد یا ناب محمدی- به مردم قالب کند. از سئوالات امتحانی درایران دیگری چیزی نمی گویم. اوج فاجعه دراین است که اگر کسی می خواهد در ایران خراب شده معلم شود باید بداند که حضرت محمد ران گوسفند می خورده است یا سردست و یا کله پاچه یا آیا کسی اورادرحال جماع دیده است یا خیر! ای بخشکی شانس دین هم که گیرمان می آید یک دین تخمی است....
باز خدا پدرشان را بیامرزد که در باره دنبلان نپرسیده اند!
2
نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 18:42  توسط کیانوش نوشین